{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Best life part : 1

بعد از خداحافظی با سانا با طی کردن چند قدم خودم رو به خونه رسوندم مشغول باز کردن بند کفش هام بودم که نگاهم به دو جفت کفش افتاد متعجب بلند شدم آروم در رو باز کردم و به داخل خونه نگاهی انداختم
صدای پدرم بود که میگفت : ٪ حالا چجوری میخوای بهش بگی؟
تعجبم ده برابر شد یعنی بابا منظورش با کی بود صدای گریه مامان بود که بلند شد
& نمیدونم من چجوری بهش بگم اخه اگه ا/ت بفهمه دیوونه میشه
قلبم محکم تر میزد لبام خشک شده بودن چی بود که من خبر نداشتم چی رو نمی تونستن بهم بگن با صدای بابا صدای شکستن چیزی به گوشم خورد صدا از درونم بود ضربان قلبم کند شده بود
٪ آروم باش عزیز دلم بهش میگیم که ما پدر مادر واقعیش نیستیم میگیم که اونو پیدا کردیم میزاریم خودش انتخاب کنه حق داره پدر مادر واقعیش رو ببینه
صدای داد تهیونگ بود که خونه رو لرزوند
÷ یعنی چیی بابااااا
دیگه بیشتر از این اونجا نموندم با دو خودمو به در رسوندم پشت سرم درو محکم بستم شروع کردم به دویدن نمی دونستم کجا میخوام برم ولی میدونستم که باید هرچی زودتر ازشون دور بشم. اینقدر دویدم که خودمو تو یه مکان نااشنا دیدم ترسیده اشکامو پاک کردم به اطراف نگاهی انداختم روی نیمکتی در اون نزدیکی نشستم و به نقطه ای خیره شدم.
يعني من دخترشون نبودم نکنه مادر و پدر واقعیم منو سر راه گذاشته باشن؟ نکنه مادر و پدرم دیگه منو نخوان؟
سوالهای زیادی فکرم رو مشغول کرده بود که برای هیچ کدومشون جوابی نداشتم نگاهی به ساعت مچیم انداختم ساعت سه ظهر رو نشون می داد.
کمی فکر کردم که الان پیش کی برم
سانا که مشکل داشت و خب کسی رو نداشتم که پیشش برم و این باعث ریزش اشک هام میشد تنها یک نفر باقی مونده بود فوری گوشیمو از کیفم در آوردم و شمارشو گرفتم با سومین بوق برداشت.
تنها صدای هق هقم بود که توی گوشی میپیچید نمیتونستم حرف بزنم
_ چه اتفاقی افتاده است؟ چرا گریه میکنی؟
با گریه گفتم : +"نامجونا کجایی؟
_ بیرونم برای چی میپرسی؟
+ میشه ادرس جایی که هستی رو بدی می خوام بیام پیشت
_ برو خونه خودمم الان راه میفتم
خواست قطع کنه که با التماس گفتم
+ اگه تهیونگ بهت زنگ زد چیزی راجب تماسمون بهش نگو
_ میگی چیشده یا نه داری سکتم میدی
+ خودم دیدمت بهت میگم
_ باشه
بلند شدم حدود نیم ساعت بعد به خونش رسیدم نگاهم که بهش افتاد
دوباره اشکام راه خودشونو پیدا کردن با عجله داشت به سمتم میومد با گریه دویدم سمتش ناخوداگاه خودمو پرت کردم تو بغلش دستامو محکم دورش حلقه کردم بلند گریه کردم
اروم کنار گوشم گفت
_ هيييييس اروم باش داری منو سکته میدی میدونی تا اومدنت چه حالی داشتم

های گایز اینم از پارت اول چند پارتی نامجون امیدوارم که خوشتون بیاد لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
دیدگاه ها (۱)

Best life part : 2

Best life part : 3

Black heart part : last

Black heart part : 2

بیب من برمیگردمپارت : 113( جنی) با خواب بدی که دیدم از خواب ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁷تلفن و قطع کرد و از اتاق اومدم بیروناز با...

خشم پارت 8 +18@ ات.... ات تو منو دوست داری؟؟ +...(سکوت) @ ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط