{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات بعد از به صدا در اومدن زنگ خسته به سمت بطری ابم رفتم ...

3
ات: بعد از به صدا در اومدن زنگ خسته به سمت بطری ابم رفتم و
همشو یه جا سر کشیدم

$:امروز نوبت ات و یوجین هستش که سالن و تمیز کنن
ات: عوففف همین و کم داشتیم (کلافه )

ات :از گوشه سالن طی رو برداشتم و شروع کردم به تمیز کردن زمین و یوجین وسایل هایی که رو زمین پخش بودن جمع میکرد
بعد چندمین تموم شدن یوجین از سالن خارج شد و به سمت رختکن رفتم و مشغول عوض کردن تیشرتم بودم که یهو کسی از پشت دستشو گذاشت رو کمدم.... از ترس هینی کشیدم و برگشتم سمتش که با دیدن شخص ترسم بیشتر شد و با دستام جلوی انداممو گرفتم
ات: آ. آ. آقای مدیر (شوکه)

کوک :از اینکه نادیدم میگیری خوشم نمیاد (جدی )
ات:......
کوک :وقتی تو ماشین بودم مگه بهت اشاره نکردم بری تو اتاقم؟ واسه چی بدون اهمیت بهم رفتی؟ (جدی )
ا. ت :ب . ببخشید متوجه نشدم

کوک دستشو برد سمت کمر لختش و گرفت تو دستاش چسبوندش به خودش و با لحن عصبی گفت

کوک :به پسرای دیگه خوب میتونی توجه کنی سر من میرسی
حواست نبود؟ (عصبی )
دیدگاه ها (۵)

4کوک *کمرشو محکم تو دستش فشورد.... واسه چی لال شدی؟!ات: ع.عا...

5مین هیوک:تو حالت خوبه ا. ت؟ مثل اینکه رنگت پریده (نگران)ات:...

پارت 2&:اوه خدای من یعنی قراره با آقای جنون ورزش کنیم؟ (خوشح...

پارت 1ات:(همه بچه ها با دیدنش خوشحال میشدن و باهم دیگه راجبش...

6ات *تو راه برگشت به خونه بودم که با صدای بوق ماشین سرجام ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط