ات بعد از به صدا در اومدن زنگ خسته به سمت بطری ابم رفتم ...
3
ات: بعد از به صدا در اومدن زنگ خسته به سمت بطری ابم رفتم و
همشو یه جا سر کشیدم
$:امروز نوبت ات و یوجین هستش که سالن و تمیز کنن
ات: عوففف همین و کم داشتیم (کلافه )
ات :از گوشه سالن طی رو برداشتم و شروع کردم به تمیز کردن زمین و یوجین وسایل هایی که رو زمین پخش بودن جمع میکرد
بعد چندمین تموم شدن یوجین از سالن خارج شد و به سمت رختکن رفتم و مشغول عوض کردن تیشرتم بودم که یهو کسی از پشت دستشو گذاشت رو کمدم.... از ترس هینی کشیدم و برگشتم سمتش که با دیدن شخص ترسم بیشتر شد و با دستام جلوی انداممو گرفتم
ات: آ. آ. آقای مدیر (شوکه)
کوک :از اینکه نادیدم میگیری خوشم نمیاد (جدی )
ات:......
کوک :وقتی تو ماشین بودم مگه بهت اشاره نکردم بری تو اتاقم؟ واسه چی بدون اهمیت بهم رفتی؟ (جدی )
ا. ت :ب . ببخشید متوجه نشدم
کوک دستشو برد سمت کمر لختش و گرفت تو دستاش چسبوندش به خودش و با لحن عصبی گفت
کوک :به پسرای دیگه خوب میتونی توجه کنی سر من میرسی
حواست نبود؟ (عصبی )
ات: بعد از به صدا در اومدن زنگ خسته به سمت بطری ابم رفتم و
همشو یه جا سر کشیدم
$:امروز نوبت ات و یوجین هستش که سالن و تمیز کنن
ات: عوففف همین و کم داشتیم (کلافه )
ات :از گوشه سالن طی رو برداشتم و شروع کردم به تمیز کردن زمین و یوجین وسایل هایی که رو زمین پخش بودن جمع میکرد
بعد چندمین تموم شدن یوجین از سالن خارج شد و به سمت رختکن رفتم و مشغول عوض کردن تیشرتم بودم که یهو کسی از پشت دستشو گذاشت رو کمدم.... از ترس هینی کشیدم و برگشتم سمتش که با دیدن شخص ترسم بیشتر شد و با دستام جلوی انداممو گرفتم
ات: آ. آ. آقای مدیر (شوکه)
کوک :از اینکه نادیدم میگیری خوشم نمیاد (جدی )
ات:......
کوک :وقتی تو ماشین بودم مگه بهت اشاره نکردم بری تو اتاقم؟ واسه چی بدون اهمیت بهم رفتی؟ (جدی )
ا. ت :ب . ببخشید متوجه نشدم
کوک دستشو برد سمت کمر لختش و گرفت تو دستاش چسبوندش به خودش و با لحن عصبی گفت
کوک :به پسرای دیگه خوب میتونی توجه کنی سر من میرسی
حواست نبود؟ (عصبی )
- ۱۲.۴k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط