{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستش را می گیرم آرام نبض دلتنگی اش را می بوسم به آغوشش می کشم پناه امن گریه هایش می شوم از یکی بود و یکی نبود آدمها برایش قصه ای می سازم که کلاغ پیر و خستهٔ آن همیشه به خانه اش برسد ب

تو زندگیم خالی بود همیشه جای زندگیم ...!
👌👌👌👌👌
دیدگاه ها (۶)

من از شب نمی ترسم. اما خاطرات ترسناک اند. تاریکی بعد از به یاد آوردن آنها، یک ظلمت معمولی نیست. مرا به یاد آرامستان می اندازد . جایی که مردگان آرام می گیرند و بازمانده ها آشوب می شوند؛ از یادی

جانم فدای حسین والا حسین هم راضی نیست اینجوری؟؟

درد ِ دل هایم لایک خورد حرفهای دلم کُپی شد اما ... هیچ کس نفهمید که هر کلمه را با چه خون جگری نوشتم و چقدر دلتنگی کشیدم تا « نبودن ها را » در کلمات بگنجانم ... ilam.mehran13999

آبِ حیات عشق را دَر رَگ ما روانه کُن....

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

پارت 2

پارت آخر

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

شهید صالح عباسی فقط ۱۱ سال داشت؛ دانش‌آموز کلاس پنجم، پسری ک...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط