{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر نفس کم آوردم از گریه

چقدر نفس کم آوردم از گریه…
همه فقط گفتن: “قوی باش.”
و من فقط لبخند زدم تا نفهمن تموم شدم.»
«اون شب‌ها که نمی‌خوابیدم، می‌لرزیدم از درد…
تو هم بودی، ولی فقط نگاه کردی.
نترس، این بار نه گریه دارم نه فریاد — فقط یه دل خاموش.»
«زجه‌هامو دیوار شنید،
اشکامو بالش دید،
و تو؟ فقط سکوت کردی،
انگار دردی نبود جز من
«نه اون گریه‌ها دیده شد،
نه اون شب‌های بی‌خواب…
تو فقط خیال کردی قوی‌ام،
چون خستم از نشون دادن ضعفم مقابل بی‌رحمیِ تماشاچی‌ها.»
**«هیچ‌کس نفهمید شبایی رو که تا صبح با اشک زنده موندم…
زجه‌هام فقط به دیوار خورد، نه دلی، نه نگاهی…
اونا فقط ایستادن، تماشام کردن،
مثل فیلمی غم‌انگیز که آخرش مهم نبود برای هیچ‌کس جز قهرمانِ شکسته‌اش…
**«کسی نفهمید من شب‌ها چطور با گریه زنده می‌موندم…
فقط وایسادن و تماشا کردن که ببینن کِی می‌شکنم
دیدگاه ها (۰)

گاهی آدم‌ها را با تمام دلت می‌خواهی، با صداقت نزدیکشان می‌شو...

گاهی می‌نشینم و با خودم فکر می‌کنم…چرا من باید این‌قدر ساده،...

*گاهی ساکت میشم نه چون حرفی ندارم، نه چون ناراحت نیستم.*حقِ ...

تو از جنس زنی هستی که امید را از دل تیرگی بیرون کشیده، زنی ک...

وانشات تک پارتی یونگی..........................................

part.60.نشستم کنارش بلندش کردم گذاشتمش روی تخت +..دکتر یک دا...

درخواستی یکی از شما ها امیدوارم لذت ببریدعلامت ها :ا/ت +،جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط