اربابجذابمن
#ارباب.جذاب.من🌸✨
#part_6
#دیانا
بعد از چند دقیقه رسیدیم به یه عمارت بزرگ ک بیشتر شبیه قصر بود ماشین رو پارک کرد و گف:پیاده شو
از ماشین پیاده شدم رفتم سمت ارباب همین جور ک داشت راه میرفت سمت عمارت گفت:اسمت چی بود؟
گفتم:دیانا
ارسلان:باشه خب گوش بده به حرفام خودت خوب میدونی ک منو تو به اجبار ازدواج کردیم
یهو وسط حرفش با شوکه گفتم: ینی چی؟ مگ..مگه
#ادامه.دارد.🌕
#رمان.واقعیت.ندارد
#لایک.یادتون.نره🙂
#part_6
#دیانا
بعد از چند دقیقه رسیدیم به یه عمارت بزرگ ک بیشتر شبیه قصر بود ماشین رو پارک کرد و گف:پیاده شو
از ماشین پیاده شدم رفتم سمت ارباب همین جور ک داشت راه میرفت سمت عمارت گفت:اسمت چی بود؟
گفتم:دیانا
ارسلان:باشه خب گوش بده به حرفام خودت خوب میدونی ک منو تو به اجبار ازدواج کردیم
یهو وسط حرفش با شوکه گفتم: ینی چی؟ مگ..مگه
#ادامه.دارد.🌕
#رمان.واقعیت.ندارد
#لایک.یادتون.نره🙂
- ۲۲.۳k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط