{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رویای من

رمان رویای من

پارت ۸


دیانا، آره مامان خوبم میخوای از دوستم بپرسی با چشمم به استاد علامت دادم

مامانش، آره من نگرانتم

دیانا، گوشی

ارسلان، صدامو نازک کردم و گفتم سلام خاله داشتم از تو منفجر میشدم

دیانا، از خنده قرمز شده بودم ولی نمیتونستم بخندم مامانم می‌فهمید

مامانش، سلام دخترم خوبی خانوادت خوبن

ارسلان، با همون صدا گفتم بله شما خوبید

مامانش، شکر منم خوبم دخترم حواست به این دختر شیطون و حواس پر باشه ها مراقبش باش

ارسلان، چشم

دیانا، گوشی و از استاد گرفتم ماماننن

مامانش، چیه

دیانا، چرا اینجوری گفتی

مامانش، چطوری

دیانا، عه مامانننننن عیش من باید برم مواظب خودت باش خدافظ بعد قطع کردن گفت
دیدگاه ها (۶)

رمان رویای من پارت ۹ارسلان، زشته چرا گرفتی ازم دیانا، با کل...

ارسلان جان تولدت خیلی مبارک باشهخفاش جذاب آبان ماهی باحال قش...

رمان رویای من پارت ۷ارسلان، آهان دیانا، داشت صحبت می‌کرد و م...

رمان رویای من پارت ۶دیانا، از خجالت داشتم آب میشدم یعنی دلم ...

part.67.برگشتم که بگم ایناهاش که دیدم نیست ^..رفت تو اتاق گف...

بابایی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط