{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتیم با ماشین میرفتیم خونه............

داشتیم با ماشین میرفتیم خونه............

سوجین:جی وو من هنوز باورم نمیشه ت عاشق جونگ وو هستی

جی وو: چطور مگه؟

سوجین:چمیدونم آخه اصن ب هم نمیاین

جی وو:واست متاسفم

سوجین:باش بابا شوخی کردم

نزدیکای خونه بودیم...........

جی وو منو رسوند خداحافظی کردیم و اونم رفت خونه خودشون وقتی در رو باز کردم دیدم همه چراغا خاموشه و کسی تو سالن نیس نگا گوشیم کردم دیدم ساعت 11:00ولی اونا این ساعت نمیخوابن

رفتمو در اتاق ریوجین رو زدم

ریوجین:هوممم بیا داخل

سوجین:سلام،پدر کجاس؟

ریوجین:وقتی ت رفتی طولی نکشید ک یکی از همکاراش زنگ زد و گفت ی اتفاق مهم افتاده باید سریع بیاد و برای دو روز خارج از شهره و اونم رفت منم حوصلم سر رفت چراغارو خاموش کردم اومدم تو اتاقم

سوجین:حالا دیگ من اومدم زو باش بلند شو بریم ی فیلمی چیزی ببینیم

ریوجین:باش ولی من فیلمو انتخاب می‌کنم

سوجین:خب ت برو انتخاب کن منم میرم لباسم عوض میکنم و میام

ریوجین:خب

ریوجین رفت فیلم انتخاب کنه منم رفتم ک لباسم عوض کنم تو اتاقم بودم ک یهو صدای جیغ کشیدن ریوجین رو شنیدم جوری ک انگار ترسیده یعنی چیشده بود

با ترس رفتم پایین و گفتم چیشدههه؟؟

ریوجین:هیچی قیافه ی یارو ترسناک اومد رو تلوزیون ترسیدم آخه فیلم ترسناک انتخاب کردم

سوجین:بمیری منم ترسوندی گفتم چیشده نزاش لباسمونم عوض کنیم ترسو

ریوجین:باش بابااااا برو عوض کن

عوض کردم و اومدم ک فیلم ببینیم فیلم رو پلی کردیم داشتیم میدیدیم ک یکی ب صورت ترسناک و وحشیانه در زد....
دیدگاه ها (۲)

عشق شیرینپارت6یکی ب صورت ترسناک و وحشیانه در زدسوجین:واییی ل...

عشق شیرینپارت7با صدای تخمی آلارم گوشیم بیدار شدم و مث همیشه ...

عشق شیرینپارت4رفتم پایین پیش ریوجین و پدر منتظر جی وو موندمپ...

عشق شیرینپارت 3جونگ وو:مینجی خودتو برای این چیزا ناراحت نکنز...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Love you پارت سوم&عاها-هومم«سوجین تو دلش میگ باهات مهربون تر...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

نام رمان : قلب در تاریکی .

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

وقتی بین بچه هات فرق می‌زاره.....

رمان: قلب در تاریکی

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:68اشک هام بی اختیار شروع کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط