{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رماننفس در آغوش یک مافیا

#رمان:نفس در آغوش یک مافیا
part۹
# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شدم

«لینو از من خواسته بود باهاش برم بیرون گفت مسعله مهمیه و قرار بود از جونگ کوک مرخصی ساعتی بگیرم»
«باز هم یک روز دیگه و دردسراش هنوز تا جواب دادن به جونگ کوک دو روز وقت داشتم ولی همین الانم جواب میدونستم جوابم مثبت بود»
«وارد شرکت شدم هنوز حتی ننشسته بودم روی صندلی که یهو جنا اومد و گفت جونگ کوک صدات میکنه»
«رفتم سمت اتاق جونگ کوک که دیدم هانا
نیستش لابد نیومده رفتم داخل اتاق که اونجا بود اوف»

*همیشه بدون در زدن وارد میشی لینا؟

+عزیزم من دوستت نیستم که با اسم کوچکی صدام میکنی بگو خانم کیم عادت کنی.

*د.دی یچیزی بهش بگو(عشوه)

-اوه لینا بس کن تازه اول وقته میخوایی‌ دعوا کنی

ویو لینا
«اینو که گفت هانا با یه پوزخند مسخره زل زد بهم تازه یادم اومد با لینو قرار دارم»
+اوه اگه اینطوره باشه،من تازه یادم اومد با یه نفر قرار دارم،فعلا.
«از در خارج شدم و به صدا زدنای جونگ کوک اهمیتی ندادم سمت در خروجی رفتم نگاه های سنگینی رو روی خودم احساس میکردم که دیدم جونگ کوک از بالکن دفترش زل زده بهم برای همین خم شدم لینو رو بوسیدم»

*اوه شیطونم هستی.چطوری خانوم خانما؟

+خوبم ممنونم،بریم؟

*بریم

«با اینکه میدونستم جونگ کوک قراره بعدش کلی عصبانی میشه ولی میارزید به هر حال.»
دیدگاه ها (۸)

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۱۰# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۱۱# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۸# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۷# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۵# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۴# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط