Psychic lover75🖤
Psychic lover75🖤
جونگکوک:فکر کردی بهت اعتماد میکنم
و تموم صلاح هایی که همراه آورد رو
بهت میدم؟نه اصلا.
رانگ:چی میگی
از تو جیب مخفی کتم
یک چاقو در اوردم.درست مثل روشی که
زن و دختر و یکی از پسراش رو کشتم…اونم
با همون تعداد ضربه چاقو زخمی کردم!
اگر ولش میکردی تا یک ساعت دیگه میمرد.
اما من تفنگم رو در اوردم و سمتش نشونه
گرفتم!این آخر خط بود.
جونگکوک:این اخرشه…نباید دست رو اون دختر میزاشتی!این و بدون.
جونگکوک تفنگ دومش رو از جیب پشتی
شلوارش در آورد.کاملا معلوم بود
که یک تفنگ اونجا گذاشته ولی رانگ
انگاری که واقعا میترسید و کور شده بود.
جونگکوک کل تیر هارو تو سر رانگ
خالی کرد.درجا مرد…مرد چیه نابود شد.
جونگکوک جسد کثیف اون مرد و از بالکن
انداخت پایین وسط حیاط.
مثل یک تیکه گوشت بود که سگا دورش جمع
شده بودن.نگهباناش!
خیلی عادی اومدم بیرون و از بین نگهبان ها
رد شدم.کاریم نداشتن…چون خود رانگ
فراموش کار قانون گذاشته بود که
اگر به دست کسی کشته بشه دارک وب
به دست همون کس بیفته.با یه تیر دو نشون.
البته بیشتر.چون هم رانگ مرد هم
دارک وب رو به دست اوردم و مهمتر
سونا رو نجات دادم.نه مهم ترش دارک وب
بود.اهه.خلاصه وقتی اومدم بیرون دیدم
سونا منتظره…..(خودتون میدونین)
زمان حال:
هومم ازم خواست بره خونش چون
یک دختره….چه چیزای چرتی.اما خوب
داستانمون اینجا تموم نمیشه یا بهتر بگم
من اینجوری ولش نمیکنم برم.من هنوز درمان
نشدم.حداقل اول باید شخصیتت هام رو
از بین ببرم.مثلا شهروند بی هویت بشن.
راحت تره.خوب از الان باید دنبالش
بگردم.دنبال سونا.باید یک مرگ جعلی
برای جان و چا اون و جی کی بسازم.ولی
خیلی تابلو میشه…اصن به یکی از
زیر دستام میگم شناسنامشون رو باطل کنه.
نه میگم هویتشون رو از بین ببره.اره
این خوبه.خوب سونا..!کوچولو بلخره
پیدات میکنم!منتظرم باش…
“سونا”
لباسم و عوض کردم و منتظر بودم شوگا
موهاش رو درست کنه.
سونا:اوپااااا بیا دیگه
شوگا:صب کن دختر این تار موی….دهن من
و باز میکنه!
سونا:راحت باش فحش بده.زیاد شنیدم
شوگا:وات ده فاک!چیه چیزا.
سونا:اوپاااا الان میام اون لعنتی رو قیچی
میزنمااااا.
شوگا:یاا دختر آروم
سونا:نمیتونم اوپااا بخدا از ریشه میکَنَمشااا
شوگا:یا خدا من و نخور.
سونا:ببین دو ساعته حاظر شدم واسه اون
چهارتا که نمیخوابن وقت تلف نمیکنن
(منحرف شدید تقصیر خودتونع)
سونا رفت سمت شوگا و شونه رو ازش گرفت
هی موهاش شوگا رو شونه میکرد اما
تاثیری نداشت.
سونا:لعنتی….
شوگا یک مقدار از تافت رو برداشت و روی
موهاش اسپری کرد
سونا:اوپا این کاری داشت؟
شوگا:یا دختر باز باید برم حموم.
سونا:تنبل
شوگا:هیی امروز حموم بودم!
سونا:میخوای راه بیفتی؟
جونگکوک:فکر کردی بهت اعتماد میکنم
و تموم صلاح هایی که همراه آورد رو
بهت میدم؟نه اصلا.
رانگ:چی میگی
از تو جیب مخفی کتم
یک چاقو در اوردم.درست مثل روشی که
زن و دختر و یکی از پسراش رو کشتم…اونم
با همون تعداد ضربه چاقو زخمی کردم!
اگر ولش میکردی تا یک ساعت دیگه میمرد.
اما من تفنگم رو در اوردم و سمتش نشونه
گرفتم!این آخر خط بود.
جونگکوک:این اخرشه…نباید دست رو اون دختر میزاشتی!این و بدون.
جونگکوک تفنگ دومش رو از جیب پشتی
شلوارش در آورد.کاملا معلوم بود
که یک تفنگ اونجا گذاشته ولی رانگ
انگاری که واقعا میترسید و کور شده بود.
جونگکوک کل تیر هارو تو سر رانگ
خالی کرد.درجا مرد…مرد چیه نابود شد.
جونگکوک جسد کثیف اون مرد و از بالکن
انداخت پایین وسط حیاط.
مثل یک تیکه گوشت بود که سگا دورش جمع
شده بودن.نگهباناش!
خیلی عادی اومدم بیرون و از بین نگهبان ها
رد شدم.کاریم نداشتن…چون خود رانگ
فراموش کار قانون گذاشته بود که
اگر به دست کسی کشته بشه دارک وب
به دست همون کس بیفته.با یه تیر دو نشون.
البته بیشتر.چون هم رانگ مرد هم
دارک وب رو به دست اوردم و مهمتر
سونا رو نجات دادم.نه مهم ترش دارک وب
بود.اهه.خلاصه وقتی اومدم بیرون دیدم
سونا منتظره…..(خودتون میدونین)
زمان حال:
هومم ازم خواست بره خونش چون
یک دختره….چه چیزای چرتی.اما خوب
داستانمون اینجا تموم نمیشه یا بهتر بگم
من اینجوری ولش نمیکنم برم.من هنوز درمان
نشدم.حداقل اول باید شخصیتت هام رو
از بین ببرم.مثلا شهروند بی هویت بشن.
راحت تره.خوب از الان باید دنبالش
بگردم.دنبال سونا.باید یک مرگ جعلی
برای جان و چا اون و جی کی بسازم.ولی
خیلی تابلو میشه…اصن به یکی از
زیر دستام میگم شناسنامشون رو باطل کنه.
نه میگم هویتشون رو از بین ببره.اره
این خوبه.خوب سونا..!کوچولو بلخره
پیدات میکنم!منتظرم باش…
“سونا”
لباسم و عوض کردم و منتظر بودم شوگا
موهاش رو درست کنه.
سونا:اوپااااا بیا دیگه
شوگا:صب کن دختر این تار موی….دهن من
و باز میکنه!
سونا:راحت باش فحش بده.زیاد شنیدم
شوگا:وات ده فاک!چیه چیزا.
سونا:اوپاااا الان میام اون لعنتی رو قیچی
میزنمااااا.
شوگا:یاا دختر آروم
سونا:نمیتونم اوپااا بخدا از ریشه میکَنَمشااا
شوگا:یا خدا من و نخور.
سونا:ببین دو ساعته حاظر شدم واسه اون
چهارتا که نمیخوابن وقت تلف نمیکنن
(منحرف شدید تقصیر خودتونع)
سونا رفت سمت شوگا و شونه رو ازش گرفت
هی موهاش شوگا رو شونه میکرد اما
تاثیری نداشت.
سونا:لعنتی….
شوگا یک مقدار از تافت رو برداشت و روی
موهاش اسپری کرد
سونا:اوپا این کاری داشت؟
شوگا:یا دختر باز باید برم حموم.
سونا:تنبل
شوگا:هیی امروز حموم بودم!
سونا:میخوای راه بیفتی؟
- ۱۵.۳k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط