{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناپلئون گمشده (فصل دوم)

ناپلئون گمشده (فصل دوم)

پارت ۴۴

سه روز در خانه کنار دریا ماندند.

صبحها تهیونگ زود بیدار می‌شد. قهوه درست می‌کرد. می‌برد روی ایوان. جونگ کوک هنوز خواب بود. بیدارش نمی‌کرد. می‌گذاشت بخوابد. سئول و برفی هنوز خواب بودند. همه چیز ساکت بود. فقط صدای موج. فقط باد.

روز اول، تهیونگ ماهیگیری یاد گرفت. جونگ کوک بهش یاد داد. قلاب را انداخت توی آب. نشستند. سئول کنارشان. برفی به آب پارس می‌کرد. ساعتی بعد، تهیونگ اولین ماهی زندگی‌اش را گرفت. کوچک بود. سئول ذوق زده شد. «بابا! ماهی گرفتی!»

تهیونگ ماهی را ول کرد توی آب. سئول پرسید چرا ولش کردی؟ تهیونگ گفت «کوچیکه. بذار بزرگ بشه.»

روز دوم، زیر آفتاب دراز کشیدند. سئول قلعه شنی ساخت. برفی خرابش کرد. سئول دوباره ساخت. برفی دوباره خراب کرد. سئول گریه نکرد. فقط خندید. برفی را بغل کرد.

تهیونگ و جونگ کوک نگاه می‌کردند. دست توی دست.

روز سوم، باران گرفت. نم نم. هوا خنک شد. نشستند روی ایوان. چای داغ. پتو روی پاهاشان. سئول خوابید. برفی هم. تهیونگ و جونگ کوک تنها ماندند.

«تهیونگ.»

«ها جون دلم؟»

«دیگه سون-هی نیست. پدرت نیست. هیچکس نیست. فقط ماییم.»

تهیونگ دستش را گرفت. «آره. فقط ما.»

«می‌ترسی؟»

تهیونگ نگاه کرد به دریا. «نه. تو که باشی، نمی‌ترسم.»

جونگ کوک سرش را گذاشت روی شانه تهیونگ. باران می‌بارید. آرام. قشنگ.

غروب همان روز، باران بند آمد. خورشید برگشت. رنگین‌کمان آمد. سئول بیدار شد. دوید بیرون. برفی دنبالش. «بابا! نگاه کن! رنگین‌کمان!»

تهیونگ بلند شد. رفت کنار سئول. جونگ کوک هم. هر سه ایستادند. به رنگین‌کمان نگاه کردند.

سئول گفت: «بابا، رنگین‌کمان یعنی چی؟»

تهیونگ فکر کرد. «یعنی بارون تموم شده. یعنی آفتاب برگشته.»

«یعنی ما خوشبختیم؟»

تهیونگ نگاه کرد به جونگ کوک. جونگ کوک لبخند زد. «آره عزیزم. یعنی ما خوشبختیم.»

سوار ماشین شدند. برگشتند سمت خونه. سئول توی ماشین خوابید. برفی هم. تهیونگ رانندگی می‌کرد. جونگ کوک کنارش. دست توی دست. جاده خیس بود. آسمون صاف.

تهیونگ نگاه کرد به آینه. به سئول. به برفی. به جونگ کوک.

دیگه چیزی کم نبود. هیچی.

[نویسنده: چون خیلی دوستون داشتم براتون پارت گذاشتم]
دیدگاه ها (۰)

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۵برگشتند خونه.عمارت همان بود. ب...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۳یک ماه از دستگیری سون-هی گذشت....

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۲سه روز بعد، تهیونگ نقشه کشید.ن...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳۲دو ماه دیگر گذشت.زمستان بود. ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط