ابری نیست ، بادی نیست
ابری نیست ، بادی نیست
می نشینم لب حوض ، گردش ماهی ها
روشنی، من ، گل ، آب پاکی خوشه ی زیست
رستگاری نزدیک ، لای گلهای حیاط
نور در کاسه ی مس ، چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخند پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان ، که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست که نمیدانم
من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست
سهراب سپهری
می نشینم لب حوض ، گردش ماهی ها
روشنی، من ، گل ، آب پاکی خوشه ی زیست
رستگاری نزدیک ، لای گلهای حیاط
نور در کاسه ی مس ، چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخند پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان ، که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست که نمیدانم
من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست
سهراب سپهری
- ۱.۷k
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط