{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


آقای جانگ چرا کسی تو شرکت نیست؟..
نگهبان جانگ گفت..
_خانم کیم مثل اینکه یادتون رفته
امروز جلسه ی مهمی داشتید همه‌ی کارمند ها
توی اتاق جلسه هستن!..
با حرفی که اقای جانگ زد ذهنم خالی شد..
فاک فاک فاک!..
جلسه به این مهمی رو فراموش کردم..
بدبخت شدم!
حتما آقای پارک خیلی عصبی شده..
با سرعت سمت اتاق جلسه رفتم..
دونفر جلوی در استاده بودن..
سمتشون رفتم و سعی کردم از کنارشون رد شم
_اقایون من منشی آقای پارک هستم !
باید توی جلسه باشم بزارید برم (باصدای بلند)
یکیشون گفت..
_ نمیشه خانم کیم لطفا شلوغ نکنید!
اقای پارک گفتن کسی حق نداره بعد از شروع جلسه وارد بشه!
دیگه عصبی شدم و صدامو بلند کردم!
_مرتیکه فکر کردی چی داری میگی بزار برم تو!!من باید تو اون جلسه...
که حرفش با باز شدن در اتاق جلسه قطع شد!
_چخبرته منشی کیم!..
این یعنی عمق فاجعه!..
شرایط پارت بعد:
⁴⁰تا لایک و کامنت
𝑨𝒎𝒆𝒍𝒊𝒂
دیدگاه ها (۵۷)

'سناریو‌کوتاه‌شبانه'

رمان؟عشق مثلثیپارت؟8(اسپانیا=ساعت 9:48 AM) *از پله ها پایین ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.46از توی افکارم در اوم...

(Start Again)Part2+خبرا که دست توهه ببینم تو هنوز به داداشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط