{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت تنهایی این پنجره ها

پشت تنهایی این پنجره ها

چه به صف آمده غم های دلم

یک نفر نیست مگر پنجره را باز کند
...
قصه دیدنم آغاز کند؟

دلم از پرده به جان آمد و از شیشه شکست

چشم من خیره به راه ، ز دلم می پرسد

آخه باید ز کجا تا به کجا..؟

تا به کی تکیه به دیوار در این چلّه نشست؟

در دلم پنجره ای رنگ سکوت است

سکوت ...!
دیدگاه ها (۲)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_12 فصل ششم | او...

پارت دوم: اولین حمله 🌧️🖤ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.عمارت در س...

پارت هفتمپشت در، کسی منتظرم بودآرینا حتی نفس هم نمی‌کشید.دو ...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شدPT:7میا به ردپاها خیره مانده بوداز ...

🖤 پارت ۱۷ | «پاکت سیاه»نیمه‌شب بود.عمارت کاملاً ساکت بود.لان...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«سه حقیقت؟»ریگیلوس جواب داد:«نه.»نگاهش روی...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط