مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۱
مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۱
" در آغوش رویای آبی ات "
از پله ها پایین رفتم و درست قبل از اینکه وارد سالن بشم نگهبانی جلوم ایستاد..
_ بفرمایید؟
+ شما؟
_ سوجین..کیم سوجین..اگه بخواین هم میتونین از خدمتکارای عمارت اسمم رو سوال کنین.
+ دختر احمق!..نمیگی با این لباس کوتاه وسط عمارت ول میچرخی توجه نگهبانا بهت جلب میشه!..
آب دهنم رو به سختی پایین فرستادم..دروغ چرا..ترسیدم..اونم خیلی..اگه..اگه بلایی سرم بیارن..اونوقت..وای..
_ من باید برم!
امیدوارم در کنترل لرزش صدام موفق بوده باشم..
+ چرا بری خانوم کوچولو؟..قبلش بیا و حالی به ما بده!
نتونستم خودمو کنترل کنم.
صدای سیلی که به نگهبان پررو و هیز زده بودم توی عمارت پخش شد..
× خدای من!
× سوجین..
× اون دختره به یکی از نگهبانا سیلی زد.
× اون نامزد دیشب آقا نیست؟
× چه دختر پررویی!
× خجالت آوره!
× دختره ی هرزه..
صدا ها توی سرم اکو میشد..
× سوجین..
وای نه..
همینم کم بود..خانم مین جلوتر اومد و دوباره اسمم رو صدا زد.
× سوجین؟..
خواستم جوابی بهش بدم..خواستم بگم این نگهبان قصد تعرض به من رو داشت!..خواستم بگم از عمد نبود..
ولی با سیلی محکمی که توی گوشم زد حرف هام همونجا داخل قلبم دفن شدن..همیشه همینه!
وقتی آدما حرف هاشون رو نمیزنن و توی خودشون میریزن ، بلاخره یه روری تموم اون کلمات خاکستر شده ، آتشی به پا میکنن..
× دخترک بی چشم و رو!..چند روز بهت رو دادم پررو شدی..کارت به جایی رسیده که روی برادرزاده ی من دست بلند میکنی؟..هاااا؟!..
سرم رو به چپ و راست تکون دادم..دوست نداشتم غرورم جلوی این همه آدم اینطور بشکنه..اما هیچ گونه کنترلی روی اشک حلقه داخل چشمم و لرزش لب هام نداشتم..
چی بدتر از اینکه کنترل بدنت دست خودت نباشه؟
× آدمت میکنم..خودم درستت میکنم..
خانم مین دقیقا دست زخمیم رو گرفت و دنبال خودش کشید..اما هیچ دردی بدتر از تحقیری که الان نصیبم شد نبود!..
همه ی اون دخترا همجنس من بودن ، اما..اما فقط به خاطر یه پسر..هه..چه دنیای مسخره ای..الکی نیستا میگن قیافه همچی میاره..
× فکر کردی چون نامزد آقای جئون شدی دیگه همچی گل و بلبله؟..نه دختر جون..نه!..اینجا عمارت جئونه..خبری از محبت نیست..
و با برداشتن چوب اولین ضربه رو روی بدنم زد..و من به دلایلی که نمیدونم ، دلم خواست جونگکوک اون لحظه اینجا باشه...
" در آغوش رویای آبی ات "
از پله ها پایین رفتم و درست قبل از اینکه وارد سالن بشم نگهبانی جلوم ایستاد..
_ بفرمایید؟
+ شما؟
_ سوجین..کیم سوجین..اگه بخواین هم میتونین از خدمتکارای عمارت اسمم رو سوال کنین.
+ دختر احمق!..نمیگی با این لباس کوتاه وسط عمارت ول میچرخی توجه نگهبانا بهت جلب میشه!..
آب دهنم رو به سختی پایین فرستادم..دروغ چرا..ترسیدم..اونم خیلی..اگه..اگه بلایی سرم بیارن..اونوقت..وای..
_ من باید برم!
امیدوارم در کنترل لرزش صدام موفق بوده باشم..
+ چرا بری خانوم کوچولو؟..قبلش بیا و حالی به ما بده!
نتونستم خودمو کنترل کنم.
صدای سیلی که به نگهبان پررو و هیز زده بودم توی عمارت پخش شد..
× خدای من!
× سوجین..
× اون دختره به یکی از نگهبانا سیلی زد.
× اون نامزد دیشب آقا نیست؟
× چه دختر پررویی!
× خجالت آوره!
× دختره ی هرزه..
صدا ها توی سرم اکو میشد..
× سوجین..
وای نه..
همینم کم بود..خانم مین جلوتر اومد و دوباره اسمم رو صدا زد.
× سوجین؟..
خواستم جوابی بهش بدم..خواستم بگم این نگهبان قصد تعرض به من رو داشت!..خواستم بگم از عمد نبود..
ولی با سیلی محکمی که توی گوشم زد حرف هام همونجا داخل قلبم دفن شدن..همیشه همینه!
وقتی آدما حرف هاشون رو نمیزنن و توی خودشون میریزن ، بلاخره یه روری تموم اون کلمات خاکستر شده ، آتشی به پا میکنن..
× دخترک بی چشم و رو!..چند روز بهت رو دادم پررو شدی..کارت به جایی رسیده که روی برادرزاده ی من دست بلند میکنی؟..هاااا؟!..
سرم رو به چپ و راست تکون دادم..دوست نداشتم غرورم جلوی این همه آدم اینطور بشکنه..اما هیچ گونه کنترلی روی اشک حلقه داخل چشمم و لرزش لب هام نداشتم..
چی بدتر از اینکه کنترل بدنت دست خودت نباشه؟
× آدمت میکنم..خودم درستت میکنم..
خانم مین دقیقا دست زخمیم رو گرفت و دنبال خودش کشید..اما هیچ دردی بدتر از تحقیری که الان نصیبم شد نبود!..
همه ی اون دخترا همجنس من بودن ، اما..اما فقط به خاطر یه پسر..هه..چه دنیای مسخره ای..الکی نیستا میگن قیافه همچی میاره..
× فکر کردی چون نامزد آقای جئون شدی دیگه همچی گل و بلبله؟..نه دختر جون..نه!..اینجا عمارت جئونه..خبری از محبت نیست..
و با برداشتن چوب اولین ضربه رو روی بدنم زد..و من به دلایلی که نمیدونم ، دلم خواست جونگکوک اون لحظه اینجا باشه...
- ۱.۰k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط