ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۵۵
دستامو تو جیب پالتوم کردم و زدم بیرون. تاکسی گرفتم و رفتم بیمارستان.. اخ.. با لبخند عميقي زل زدم به مامانم.. همه چیز اینجا خيلي تميز و شيك بود.. دكتراي خيلي خوبي هم داشت.. من با همه وجودم امید دارم.. مامانم بیدار میشه.. غرق چهره بیهوشش بودم که یه دفعه بازوم خيلي محكم کشیده شد. شوکه و متعجب سرمو چرخوندم واي خداي من..
جیمین با اخماي خيلي خيلي غليظ و صورت تو هم بازومو میکشید.
قلبم یه لحظه اومد تو دهنم. چطور فهمیده؟ اصلا از کجا اخه؟
ترسیده زل زد بهش و تند گفتم
الا :چیکار میکنی؟ بي حرف و با خشم کشیدم بیرون. از شدت خشم از سرش دود میزد بیرون و سرخ شده بود. بازوم داشت تو مشت محکم و عصبیش له میشد.. چند نفر متعجب نگامون کردن
اروم گفتم
الا : بس کن... بازوم شکست. دارن نگاهمون میکنن.. پرتم کرد جلو که خوردم به بدنه یه ماشین و درد بازوم شدت گرفت.
صورتمو تو هم کشیدم و داغون دستمو به بازوم گرفتم. از لاي دندوناش گفت
جیمین : سعي كردم عين ادم باهات حرف بزنم..عین ادم باهات برخورد کنم اما خودت لیاقت نداري
داد زد: گفتم حق نداري ۳ روز از خونه بيرون بياي..گفتم یا نگفتم؟
اصلا تصور این همه عصبانیت رو نداشتم. خيلي ترسناک به نظر میرسید..
اب دهنم رو اروم قورت دادم و جواب ندادم. اصلا زبونم نمیچرخید
فریاد زد
جیمین :گفتم یا نگفتم؟
از دادش پلکم پرید و محکم گفتم
الا : گفتی اما..فقط اومدم مامانم رو ببینم. و خواستم از کنارش رد شم که راهم رو سد کرد و چشمانش را بست که خودشو اروم کنه و جدي گفت
جیمین :بشین تو ماشین..
الا : گفتم میخوام برم پیش مادرم
اخمشو غلیظ تر کرد و گفت
جیمین : ببین من خيلي ادم اروم و صبوریم و تا الانم خیلی سعی کردم همون طور بمونم ولي داري ميري رو مخم..روي سگ منو بالا نیار..بشین تو ماشین تا یه بلایی سرت نیاوردم..
ماشين..
و دوباره هولم داد سمت دیگه داره زياده روي ميکنه.. عصبي شدم دستشو پس زدم و داغون داد زدم
الا : تو قانون گذاشتي..كلي قول دادي..گفتی قرار نیست همدیگه رو ازار بدیم.. اينجوري؟با حبس کردنم؟ اونم داد زد
جیمین :حبسي در کار نیست. ازاري در کار نیست..گفتم فقط ۳ روز احمق..
با خشم زل زدم بهش و از لاي دندونام گفتم:
الا : احمق خودتي.. با نفرت گفت
جیمین : و این احمق حبست رو میکنه ٤روز تا تربیت
عصبي و با تشویش گفتم
پارت ۵۵
دستامو تو جیب پالتوم کردم و زدم بیرون. تاکسی گرفتم و رفتم بیمارستان.. اخ.. با لبخند عميقي زل زدم به مامانم.. همه چیز اینجا خيلي تميز و شيك بود.. دكتراي خيلي خوبي هم داشت.. من با همه وجودم امید دارم.. مامانم بیدار میشه.. غرق چهره بیهوشش بودم که یه دفعه بازوم خيلي محكم کشیده شد. شوکه و متعجب سرمو چرخوندم واي خداي من..
جیمین با اخماي خيلي خيلي غليظ و صورت تو هم بازومو میکشید.
قلبم یه لحظه اومد تو دهنم. چطور فهمیده؟ اصلا از کجا اخه؟
ترسیده زل زد بهش و تند گفتم
الا :چیکار میکنی؟ بي حرف و با خشم کشیدم بیرون. از شدت خشم از سرش دود میزد بیرون و سرخ شده بود. بازوم داشت تو مشت محکم و عصبیش له میشد.. چند نفر متعجب نگامون کردن
اروم گفتم
الا : بس کن... بازوم شکست. دارن نگاهمون میکنن.. پرتم کرد جلو که خوردم به بدنه یه ماشین و درد بازوم شدت گرفت.
صورتمو تو هم کشیدم و داغون دستمو به بازوم گرفتم. از لاي دندوناش گفت
جیمین : سعي كردم عين ادم باهات حرف بزنم..عین ادم باهات برخورد کنم اما خودت لیاقت نداري
داد زد: گفتم حق نداري ۳ روز از خونه بيرون بياي..گفتم یا نگفتم؟
اصلا تصور این همه عصبانیت رو نداشتم. خيلي ترسناک به نظر میرسید..
اب دهنم رو اروم قورت دادم و جواب ندادم. اصلا زبونم نمیچرخید
فریاد زد
جیمین :گفتم یا نگفتم؟
از دادش پلکم پرید و محکم گفتم
الا : گفتی اما..فقط اومدم مامانم رو ببینم. و خواستم از کنارش رد شم که راهم رو سد کرد و چشمانش را بست که خودشو اروم کنه و جدي گفت
جیمین :بشین تو ماشین..
الا : گفتم میخوام برم پیش مادرم
اخمشو غلیظ تر کرد و گفت
جیمین : ببین من خيلي ادم اروم و صبوریم و تا الانم خیلی سعی کردم همون طور بمونم ولي داري ميري رو مخم..روي سگ منو بالا نیار..بشین تو ماشین تا یه بلایی سرت نیاوردم..
ماشين..
و دوباره هولم داد سمت دیگه داره زياده روي ميکنه.. عصبي شدم دستشو پس زدم و داغون داد زدم
الا : تو قانون گذاشتي..كلي قول دادي..گفتی قرار نیست همدیگه رو ازار بدیم.. اينجوري؟با حبس کردنم؟ اونم داد زد
جیمین :حبسي در کار نیست. ازاري در کار نیست..گفتم فقط ۳ روز احمق..
با خشم زل زدم بهش و از لاي دندونام گفتم:
الا : احمق خودتي.. با نفرت گفت
جیمین : و این احمق حبست رو میکنه ٤روز تا تربیت
عصبي و با تشویش گفتم
- ۱۷.۱k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط