{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم نون بگیرم , دست خالی برگشتم خونه . بابام گفت پس نون

رفتم نون بگیرم , دست خالی برگشتم خونه . بابام گفت پس نون کو؟
گفتم الکی مثلن نونوایی بسته بود!
یهو دیدم بابام با لگد چنان ضربه ای کوفت تو پوزم که آب دهنمو معلق‌توهوا دیدم وقتی بهوش اومدم دیدم بابام با لبخند ملیحی گفت:


الکی مثلن من بوروسلی‌ام
دیدگاه ها (۲)

2ساله نقشه میکشم دختر همسایمونو تو آسانسور تنها گیر بیارم مو...

ولم کنیییید من کادوی ولنتاین نمی خوام.....................ال...

صبح بخیر ......ﺍﻟﮑﯽ ﻣﺜﻼ ﺧﺎﺭﺝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﺍﺧﺘﻼﻑ ﺳﺎﻋﺖ ﺩ...

؟ ﻓﮏ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﻣﻦ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﻧﺪﺍﺭﻡ ؟؟؟؟؟؟ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺑﺸﻢ ﺩﺍﺭﻡﺭﻭﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨ...

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

پارت هیفده

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

.....//برده ی زیبا//......

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁶ویو لیلی ___یکی از افس...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: 1(وی...

رفتم نون بگیرم , دست خالی برگشتم خونه . بابام گفت پس نون کو؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط