{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 44
✦.................................

همه تقریباً دویدند، فلاش دوربین‌ها یکی پس از دیگری روشن شد، نور سفید پشت شیشه‌ی ماشین می‌رقصید، چند نفر از بادیگاردهای عمارت فوراً جلو آمدند، یکی فریاد زد:

بادیگارد: عقب... همه عقب!

طناب‌های امنیتی کنار زده شد، خبرنگارها هنوز جلو می‌آمدند صدای شاتر دوربین‌ها قطع نمی‌شد.

ماشین درست مقابل فرش قرمز ایستاد، چند بادیگارد حلقه‌ای دور خودرو تشکیل دادند، جونگکوک بدون عجله کمربندش را باز کرد... پیاده شد؛ قد بلند کت‌وشلوار مشکی، ساعت نقره‌ای روی مچ و نگاه سردی که انگار هیچ‌کس جرأت نزدیک شدن به آن را نداشت.

برای چند لحظه تمام دوربین‌ها فقط روی او زوم بودند، یکی از خبرنگارها زیر لب گفت:

«خودشه...»

«رئیس جئون...»

جونگکوک حتی سمت خبرنگارها را نگاه هم نکرد، آرام دور ماشین چرخید به سمت درِ صندلی شاگرد رفت، در را خودش باز کرد.

نیکی چند لحظه فقط نگاهش کرد تعجب کرده بود

«+ حتماً واسه این خبرنگاراست...»

آرام از ماشین پایین آمد؛ همان لحظه جونگکوک دستش را جلو آورد بدون اینکه چیزی بگوید، نیکی چند ثانیه به دست بزرگ و کشیده‌ی او خیره ماند بعد خیلی آرام دستش را داخل دست جونگکوک گذاشت.

در همان لحظه فلاش دوربین‌ها تقریباً کورکننده شد، جیغ چند دختر از میان جمعیت بلند شد.

«وای خدای من!»

«دستشو گرفت!»

«اون دختر کیه؟!»

«همراه جئونه؟!»

صدای شاترها پشت سر هم می‌آمد، جونگکوک حتی پلک هم نزد، دست نیکی را محکم اما کنترل‌شده نگه داشت؛ نه آن‌قدر که درد بگیرد نه آن‌قدر که بتواند راحت خودش را کنار بکشد انگار فقط یک پیام داشت:

«کنار منه.»

نیکی نگاه کوتاهی به جمعیت انداخت؛ این همه آدم، این همه دوربین، برای اولین بار کمی معذب شد، ناخودآگاه یک قدم به جونگکوک نزدیک‌تر ایستاد

جونگکوک متوجه شد، گوشه‌ی لبش تقریباً نامحسوس تکان خورد، بعد بدون اینکه حتی به خبرنگارها نگاه کند با همان ابهت همیشگی روی فرش قرمز قدم گذاشت

جمعیت ناخودآگاه برایش راه باز کرد انگار حضورش به‌تنهایی از ده‌ها بادیگارد ترسناک‌تر بود

درهای بلند عمارت باز شد و موجی از نور، موسیقی زنده و صدای گفت‌وگو به استقبالشان آمد؛ سقف چند متری با لوستر های کریستالی پوشیده شده بود و پیش خدمت‌ ها با لباس‌های یکدست مشکی، بی‌صدا میان مهمان‌ها رفت‌وآمد می‌کردند

اما همین که جونگکوک وارد سالن شد فضا برای چند ثانیه تغییر کرد؛ چند نفر وسط حرفشان مکث کردند چند مرد کت‌ و شلواری فوراً لیوان‌ هایشان را پایین آوردند، زمزمه‌ها یکی‌یکی بلند شد

جونگکوک بدون کوچک‌ترین واکنشی از میان جمعیت عبور کرد، دست نیکی هنوز در دستش بود؛ نه محکم اما آن‌قدر قاطع که هیچ‌کس جرئت نزدیک شدن نداشته باشد

چند نفر از سرمایه‌دارها و مدیران شرکت‌ های بزرگ جلو آمدند، یکی بعد از دیگری با احترام سر خم می‌کردند

مرد اول: آقای جئون... باعث افتخاره.

جونگکوک فقط سرش را تکان داد

مرد دوم لبخند چاپلوسانه‌ای زد

مرد دوم: مثل همیشه همه منتظر حضورتون بودن.

جونگکوک حتی جواب هم نداد، همین بی‌اعتنایی بیشتر از هر جمله‌ای اقتدار داشت... ناگهان مردی قدبلند با موهای قهوه‌ ای و لبخند بازیگوش از میان جمعیت بیرون آمد؛ کت سرمه‌ای خوش‌دوختی به تن داشت و برخلاف بقیه، مستقیم جلو آمد

همین که به جونگکوک رسید، خندید و دستش را جلو برد

مرد: بالاخره پیدات شدی، جئونِ بزرگ.

جونگکوک نگاه کوتاهی به او انداخت برای اولین بار اخمش کمی کمتر شد

_ کانگ مین‌جائه...

مین‌جائه: خوشحالم دوباره میبینمت.

دست جونگکوک را فشرد و بعد نگاهش آرام روی نیکی نشست، ابرویش بالا رفت

مین‌جائه: معرفی نمی‌کنی؟

جونگکوک بدون مکث جواب داد:

_ زنمه.

مین‌جائه چند ثانیه ساکت ماند بعد خندید.

مین‌جائه: پس بالاخره اون روزم رسید...

رو به نیکی برگشت

مین‌جائه: خوشبختم خانم جئون.

دستش را برای دست دادن جلو آورد اما قبل از اینکه حتی به نیکی برسد جونگکوک دوباره همان دست را گرفت؛ این بار محکم‌تر

نگاهش از روی مین‌جائه برداشته نمی‌شد

_ لازم نیست.

مین‌جائه پلک زد چند ثانیه به دست خودش که هنوز در مشت جونگکوک بود نگاه کرد بعد پوزخند زد

مین‌جائه: باشه باشه، فهمیدم حسود شدی.

جونگکوک فقط نگاهش کرد همان نگاه کافی بود، مین‌جائه خنده‌اش را جمع کرد

مین‌جائه: پس... من رفتم، جئون.
دیدگاه ها (۰)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 45✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 43✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 42✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 47✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 46✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط