{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزي پدري دست خود را روي شانه پسر خود گذاشت و گفت من قويت

روزي پدري دست خود را روي شانه پسر خود گذاشت و گفت من قويترم يا تو؟ پسر گفت من.

پدر جا خورده و دوباره پرسيد من قويترم يا تو؟ پسر گفت من.

پدر بغض کرد و دوباره پرسيد من قويترم يا تو؟ پسر گفت من .

پدر از جا بلند شد چند قدم با ناراحتي و اشک از پسرش دور شد و دوباره پرسيد من قويترم يا تو ؟پسر گفت تو ...

پدر گفت چون من ناراحت شدم گفتي من قويترم ؟

پسر گفت نه آن سه باري که گفتم من از تو قويترم چون دستت روي شانه ام بود پشتم به کوهي مثل تو گرم بود اما وقتي دستت را برداشتي ديدم بي تو چيزي نيستم ..


درود بر تمامی پدران زحمت کش ایران زمین♥
دیدگاه ها (۴)

{استاد جدید} پارت چهارم... ات بعد از کلاس مستقیم به خانه برگ...

#مافیا_عزیز_من#Part29فلیکس با قدم‌های بلند و پرقدرت، در حالی...

صدای باز شدن در آمد.تو روی مبل لم داده بودی، با چند تا کیسه‌...

سناریو درخواستی.از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

داستان عاشقانه جدید

🎭 آخرین نقشپارت ششملیانا هنوز به دست تهیونگ نگاه می‌کرد.— دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط