{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در اسکاتلند، پسری به نام جانی متولد شد که مادرش را خیلی د

در اسکاتلند، پسری به نام جانی متولد شد که مادرش را خیلی دوست داشت... اما او وقتی تنها هشت سالش بود مادرش را از دست داد... او بزرگ شد و پزشک ماهری شد. روزی داشت به مطب خود می رفت با خود گفت: ای مادر اگر تو اینجا بودی،
چشم هایش را بست که به یاد مادرش بیفتد که ناگهان
.
.
.
رفت زیر هیجده چرخ :|
.
.
خواهشا هنگام عبور از خیابون چشماتونو باز کنید!
دیدگاه ها (۱۱)

همیشه یادت باشد که لبخند زیباترین آرایش هر فرد است و مثبت ان...

چند وقت پیش یه شب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صاف ن...

یکـــــــ گُل را تصـــــور کن !گُلــی کـه با تمـــام ِ وجـــ...

چه ساده قلبمان را دو دستی چسبیده ایم...که مبادا کسی آنرا بدز...

ماه و شبحپارت بیست و چهارم | ورود به لانه‌ی گرگهشت ماه بعد.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط