{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در اسکاتلند، پسری به نام جانی متولد شد که مادرش را خیلی د

در اسکاتلند، پسری به نام جانی متولد شد که مادرش را خیلی دوست داشت... اما او وقتی تنها هشت سالش بود مادرش را از دست دادآرزوی مادرش بود دکتر بشه... او بزرگ شد و پزشک ماهری شد. روزی داشت به مطب خود می رفت با خود گفت: ای مادر اگر تو اینجا بودی،
چشم هایش را بست که به یاد مادرش بیفتد که ناگهان
.
.
.
.
.
.
.
.
رفت زیر هیجده چرخ :|
.
.
خواهشا هنگام عبور از خیابون چشماتونو باز کنید!باتشکر
دیدگاه ها (۷)

بخاری رو برداشتیمکولر رو هم که هنوز موقعش نشدهتلویزونمونم خر...

من نمیدونم چرا اعضای ویسگون کنسرت نمیذارن؟؟؟ آخه اکثرا خوا...

جدیدامدشده پستهای آموزشی درویس گذاشته میشه که اکثراقدیمی یاغ...

چقدر خنکای اوایل صبح را دوست دارم *نفس عمیق بکش ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

راز خون پارت هفتم

در اسکاتلند، پسری به نام جانی متولد شد که مادرش را خیلی دوست...

black flower(p,170)

「#NEWTON'S LAW」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 59✦.....................

The Royal Veil p28— پارت: قصر وقتی خون را دیددرِ اصلی قصر با...

مطالبی درمورد زهره اذر اندامی: ۲۸ مرداد برابر با ۱۹ اگوست...

عاشق و معشوق

دکتر من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط