{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روبه روی من

روبه روی من

درمقابل تمام دلتنگی ها

جلوی همه ی بی قراری ها

و جزایر نامکشوف

و فلات های نا هموار درونی ام

تو

ایستاده ای

حرف نمی زنی

چشمانت را دوخته ای به آینده ای که

منتظرش هستی

به جغرافیای طبیعی قسمت

به دستانم که دیگر تنها نیست

من

این روزها را دوست دارم

می دانی؟

هجوم شیرینی خاطرات با هم بودن

تلخی تنهایی را ته نشین می کند

تا هستی یک دنیا آرامش هست

وقتی نیستی من و دلهره و بغض نیمه

کاره

قهوه نمی خورم

خیلی وقت است

خوب می دانی برای چه دیگر دستانم

خیس نیست

دیگر هذیان نمی گویم

دیگر قرصی در کار نیست

فقط من و چای و نارنج و تو و سکوت

سکوتی که هنوز بوی عشق می دهد

ای کاش چشمانت تا ابد سکوت کنن!!!!
دیدگاه ها (۸)

حالم خوب استباور کنشکوفه های پشت پنجره هم می داننددلم را با...

صحفه ی دفترت کاریکاتوریست از منکه حماقتم را چند برابر کشیدیا...

گاهی آن قدر دلتنگی ام اوج می گیردکه سقوط اشک هایم زمین را چا...

می دانی؟از خستگی دستهایمان نیستکه به هم نمی رسیممن و توصبوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط