ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت فک کنم هفتم
اون شب تموم شد و ات خوابید و از ا ن موضوع ۲ سال گذشت
ات ویو
از خواب با صدای گوشیم بیدار شدن پی دی نیم بود گفت کارم داره برم اونجا
رفتم پیشش و باهم رفتیم دفتر مدیر که با جونگ کوک مواجه شدم
*دفتر مدیر
مدیر:سلام ات(بغلش کرد)
ات:سلام مدیر چوی
کوکی:سلام ات خوبی؟
ات:سلام ممنونم کوکی تو خوبی؟
مدیر:خب یه چیزی شده که باید بدونید
ات و کوک:چی شده؟
مدیر:خب......
بمونید تو خماری
داستان داره جون میگیره بعد از هفت پارت
منتظر باشید میخوام ضد حال بزنم بهتون🤣🤣
و شرط:
²⁰ کامنت
و اینکه ⁶⁰ تایی شیم
میدونم زیاده روی کردم
ولی لطفاااا برسونید
پارت فک کنم هفتم
اون شب تموم شد و ات خوابید و از ا ن موضوع ۲ سال گذشت
ات ویو
از خواب با صدای گوشیم بیدار شدن پی دی نیم بود گفت کارم داره برم اونجا
رفتم پیشش و باهم رفتیم دفتر مدیر که با جونگ کوک مواجه شدم
*دفتر مدیر
مدیر:سلام ات(بغلش کرد)
ات:سلام مدیر چوی
کوکی:سلام ات خوبی؟
ات:سلام ممنونم کوکی تو خوبی؟
مدیر:خب یه چیزی شده که باید بدونید
ات و کوک:چی شده؟
مدیر:خب......
بمونید تو خماری
داستان داره جون میگیره بعد از هفت پارت
منتظر باشید میخوام ضد حال بزنم بهتون🤣🤣
و شرط:
²⁰ کامنت
و اینکه ⁶⁰ تایی شیم
میدونم زیاده روی کردم
ولی لطفاااا برسونید
- ۱۱.۱k
- ۱۶ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط