شب رویایی
شب رویایی
پارت ۷۸
چشم هاشو باز کرد بعد از چند دفعه پلک زدن دستشو که دوره کمره کیونگ می حلقه کرده بود رو برداشت پتو رو کنار زد و رویه تخت نشست نگاهی به شیشه ها انداخت آفتاب تازه طلوع کرده بود فقط زردیش همه جا پخش شده بود از رویه تخت بلند شد سمته کمد اش رفت بعد از برداشتن کت شلوار شیک سمته حمام رفت
....
با حس کردن جای خالی کنارش چشم هاشو باز کرد نگاهی به کنارش انداخت با جای خالی تهیونگ مواجه شد رویه تخت نشست و نگاهی به دور برش کرد از تخت پایین شد و از اتاق خارج شد از پله ها که پایین رفت با دیدن اون سوک که رویه کاناپه تو سالن نشسته بود و به به نقطه نامعلومی خیره شده بود به سمتش قدم برداشت و کنارش نشست اما اون جوری در افکارش غرق شده بود که مواجه نشستن کیونگ می کنارش نشد با تکون خوردن شونه اش از افکارش بیرون اومد و نگاهش رو دوخت به دوست اش
کیونگ می با چشم های پف زده و موهای ژولیده و بهم ریخته با صدای خوابآلود لب زد
کیونگ می : اون سوک رفیق بچه گیم با من حرف نمیزنی
اون سوک : اول برو یه دوش بگیر و موهاتو درست کن معلومه که تهیونگ شی نیست وگرنه عمرن وقته اون باشه تو اینجوری تو خونه بگردی
کیونگ می : جواب منو بدههههه
اون سوک از رویه کاناپه بلند شد و با اخم رو پیشانیش لب باز کرد
اون سوک : ازم میخواهی که بعد از کاری که کردی ببخشمت
کیونگ می : عی بابا چند دفعه بگم که من تازه فهمیده بودم
اون سوک : بازم باید بهم میگفتی
با صدای زنگ در هردو نگاه شون به در شد کیونگ می از رویه کاناپه بلند شد و با غر غر کردن سمته در رفت بعد از باز کردن در پیک موتوری رو با یه جعبه بزرگ قلبی رو سمته کیونگ می گرفت
...: خانم گفتن این رو اینجا تحویل بدم
کیونگ می : بدش به من
...: میشه اینجا رو تضا کنید
گیونگ می : باشه صبرکن
بعد از امضاء کردن درو بست و سمته سالن اومد اون سوک که ایستاده بود سمتش اومد با پاکت نامه ای که رویه جعبه گذاشت بود سریع برداشتش و بازش کرد شروع به خوندنش کرد
٫٫٫٫ پارک اون سوک عشقتو میبخشی ٫٫٫٫
کیونگ می : از طرفه کیه
اون سوک : جیمین
کیونگ می : اووووو میخواد از دلت دربیار توهم ببخشش دیگه
اون سوک : تا بیشتر از این عصبانی نشدم برو
کیونگ می : اوففف از دست تو
جعبه رو داد دست اون سوک و سمته پله ها رفت اون سوک سمته کاناپه رفت و نشست جعبه رو باز کرد با دیدن جعبه ای که پر از شکلات لبخندی زد و یکی از شکلات ها رو برداشت و تو دهنش گذاشت
اسلاید ۲ جعبه شکلات
تو دهنش شکلات ها آب شدن مزه اش رو میتونست به خوبی حس کنه اما با یادآوری کاری که کرده و کامنت های که خونده بود جعبه رو گذاشت کنارش نفسی کشید
اون سوک : نمیتونم به راحتی ببخشمت ...
پارت ۷۸
چشم هاشو باز کرد بعد از چند دفعه پلک زدن دستشو که دوره کمره کیونگ می حلقه کرده بود رو برداشت پتو رو کنار زد و رویه تخت نشست نگاهی به شیشه ها انداخت آفتاب تازه طلوع کرده بود فقط زردیش همه جا پخش شده بود از رویه تخت بلند شد سمته کمد اش رفت بعد از برداشتن کت شلوار شیک سمته حمام رفت
....
با حس کردن جای خالی کنارش چشم هاشو باز کرد نگاهی به کنارش انداخت با جای خالی تهیونگ مواجه شد رویه تخت نشست و نگاهی به دور برش کرد از تخت پایین شد و از اتاق خارج شد از پله ها که پایین رفت با دیدن اون سوک که رویه کاناپه تو سالن نشسته بود و به به نقطه نامعلومی خیره شده بود به سمتش قدم برداشت و کنارش نشست اما اون جوری در افکارش غرق شده بود که مواجه نشستن کیونگ می کنارش نشد با تکون خوردن شونه اش از افکارش بیرون اومد و نگاهش رو دوخت به دوست اش
کیونگ می با چشم های پف زده و موهای ژولیده و بهم ریخته با صدای خوابآلود لب زد
کیونگ می : اون سوک رفیق بچه گیم با من حرف نمیزنی
اون سوک : اول برو یه دوش بگیر و موهاتو درست کن معلومه که تهیونگ شی نیست وگرنه عمرن وقته اون باشه تو اینجوری تو خونه بگردی
کیونگ می : جواب منو بدههههه
اون سوک از رویه کاناپه بلند شد و با اخم رو پیشانیش لب باز کرد
اون سوک : ازم میخواهی که بعد از کاری که کردی ببخشمت
کیونگ می : عی بابا چند دفعه بگم که من تازه فهمیده بودم
اون سوک : بازم باید بهم میگفتی
با صدای زنگ در هردو نگاه شون به در شد کیونگ می از رویه کاناپه بلند شد و با غر غر کردن سمته در رفت بعد از باز کردن در پیک موتوری رو با یه جعبه بزرگ قلبی رو سمته کیونگ می گرفت
...: خانم گفتن این رو اینجا تحویل بدم
کیونگ می : بدش به من
...: میشه اینجا رو تضا کنید
گیونگ می : باشه صبرکن
بعد از امضاء کردن درو بست و سمته سالن اومد اون سوک که ایستاده بود سمتش اومد با پاکت نامه ای که رویه جعبه گذاشت بود سریع برداشتش و بازش کرد شروع به خوندنش کرد
٫٫٫٫ پارک اون سوک عشقتو میبخشی ٫٫٫٫
کیونگ می : از طرفه کیه
اون سوک : جیمین
کیونگ می : اووووو میخواد از دلت دربیار توهم ببخشش دیگه
اون سوک : تا بیشتر از این عصبانی نشدم برو
کیونگ می : اوففف از دست تو
جعبه رو داد دست اون سوک و سمته پله ها رفت اون سوک سمته کاناپه رفت و نشست جعبه رو باز کرد با دیدن جعبه ای که پر از شکلات لبخندی زد و یکی از شکلات ها رو برداشت و تو دهنش گذاشت
اسلاید ۲ جعبه شکلات
تو دهنش شکلات ها آب شدن مزه اش رو میتونست به خوبی حس کنه اما با یادآوری کاری که کرده و کامنت های که خونده بود جعبه رو گذاشت کنارش نفسی کشید
اون سوک : نمیتونم به راحتی ببخشمت ...
- ۲۲.۰k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط