{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عبور مےکنم

عبور مےکنم
هر روز ازکنار"نیمکت" هاےخالی پارک
طورے که انگار"کسے" دراخرین نیمکت
"انتظارم" رامیکشدوبه آنجاکه میرسم
بایدوانمودکنم که بازدیر"رسیدم...
دیدگاه ها (۲)

خدایا شکر

عشق من

عید همتون مبارک دوستان عزیز

ما همیشهیا جای درست بودیم در زمان غلطیا جای غلط در زمان درست...

رسیدم به نقطه‌ای که دلم نمیخواد بچه هام رو توی پارک هم ببرم؛...

نرسه مرگ این رویا ....هر شب که می‌رسه با کوله باری از خستگی ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــونقسمــت بیســت و دومسـوم سپتـ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏صدای بارون کل عمارت رو پر کرده بودخانم پ...

The Boy Who Stole Me From DeathPart 2سه روز گذشته بود.سه روز...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟎هوفففففففففف..بهتره بر...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖بعد از کافهمانیا و جیمین تصمیم گرفتن یه...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

the first lie

پارت ۱ویو ا.ت ( سوجون ) اسمی که ازش متنفرم با بغض داشتم بهشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط