P̶̬͓͓̅̔̔͗̈́͆̋͠ą̵̖̜͇̑͐ŕ̴͍̰̪̯̺́́͋͑̑̚t̷͈̙̤̝͙͓̟̰̺̼͂̈̓͘ ̵̀̌͂͌
P̶̬͓͓̅̔̔͗̈́͆̋͠ą̵̖̜͇̑͐ŕ̴͍̰̪̯̺́́͋͑̑̚t̷͈̙̤̝͙͓̟̰̺̼͂̈̓͘ ̵̧̡̭͈̳̗̺̝̲̩̀̌͂͌͆̎̇1̵̨̮̣̪̝̯̮̥͋̿4̵̨̗̱̞̩̃̈͆̿͆̃́͊̚͝.
چشمام رو کمی باز کردم...
اومد توی اتاق ، توی اون تاریکی نمیشد قیافش رو دید....
در رو آروم پشت سرش بست ....
آروم نزدیک تخت شد .....
روی یکی از زانو هاش نشست و بهم خیره شد و گفت....Estraneo familiare
کمی بهم خیره شد ، بعد از چند ثانیه بلند شد به سمت در رفت و آروم زمزمه کرد «دیدنت.... اشتباه بود.»
در رو بست و رفت ....
اون ... اون صدای جئون بود
چرا باید این وقت شب بیاد تو اتاقم...
معنی این حرفش چی بود...
منظورش چیه....
بلند شدم و نشستم رو تخت....
و با خودم گفتم واقعاً امشب شب عجیبی بود...
به سمت پنجره اتاق رفتم ...
ماه کامل بود...
و امشب زیبا تر از شبای قبل به چشم می اومد.....
لبخند محوی زدم...
از بچگی عاشق ماه بودم.....
همینجور که به ماه خیره شده بود....
به سمت کشو رفتم ....
و باز نامه را بیرون آوردم و دوباره کنار پنجره رفتم و برای بار دوم شروع کردم به خواندن آن نامه....
آنقدر قشنگ عشق رو وصف کرده بود ...
که هر چقدر که میخواندم ...
سیر نمیشدم....
تصمیم گرفتم بشینم ...
همانجا کنار پنجره نشستم ....
و دوباره شروع کردم به خواندن....
چشمانم سنگین شده بود....
(این پارت چطور بود؟✨)
چشمام رو کمی باز کردم...
اومد توی اتاق ، توی اون تاریکی نمیشد قیافش رو دید....
در رو آروم پشت سرش بست ....
آروم نزدیک تخت شد .....
روی یکی از زانو هاش نشست و بهم خیره شد و گفت....Estraneo familiare
کمی بهم خیره شد ، بعد از چند ثانیه بلند شد به سمت در رفت و آروم زمزمه کرد «دیدنت.... اشتباه بود.»
در رو بست و رفت ....
اون ... اون صدای جئون بود
چرا باید این وقت شب بیاد تو اتاقم...
معنی این حرفش چی بود...
منظورش چیه....
بلند شدم و نشستم رو تخت....
و با خودم گفتم واقعاً امشب شب عجیبی بود...
به سمت پنجره اتاق رفتم ...
ماه کامل بود...
و امشب زیبا تر از شبای قبل به چشم می اومد.....
لبخند محوی زدم...
از بچگی عاشق ماه بودم.....
همینجور که به ماه خیره شده بود....
به سمت کشو رفتم ....
و باز نامه را بیرون آوردم و دوباره کنار پنجره رفتم و برای بار دوم شروع کردم به خواندن آن نامه....
آنقدر قشنگ عشق رو وصف کرده بود ...
که هر چقدر که میخواندم ...
سیر نمیشدم....
تصمیم گرفتم بشینم ...
همانجا کنار پنجره نشستم ....
و دوباره شروع کردم به خواندن....
چشمانم سنگین شده بود....
(این پارت چطور بود؟✨)
- ۶.۵k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط