{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلاصه ا#ز وقتی یادم میاد تو یه خانواده نسبتا با وضعیت خوب

خلاصه ا#ز وقتی یادم میاد تو یه خانواده نسبتا با وضعیت خوب بود و اما کم جمعیت صمیمیت بین خانواده رو خیلی دوس داشتم وازهمه بیشتر عاشق داداشم حسین بود دوتا خواهرهامو هم دوس دارم ولی خب کمتر ازداداشم من یه دخترم که از دود بدم میادحتی قلیون اما...

امروز همه اقوام خونمون دعوت وای منم عشق مهمونی ای جوووون بچهای عمو عمه البته بگم که موضوع مهمونی اومدن بابا ازخارجه و این خوشحالی منو دوچندان کرده
-رهاااا
+رهاااو مرض رهااااومرگ این چ طرز دربازکردنه دلم ریخت
-کجاریخت بگو برم برات جمعش کنم
+خوشمزه جای وراجی کردن بگو چی بپوشم لباس خوب پیدانمیکنم
-توکه هرچی میپوشی بهت میاد خوب و بدش مهم نی
+این شکلاتیه خوبه
-بله خوبه
+خب دیگه برو بیرون تا بپوشم توقع نداری جلو تو بپوشم که پس بدوووبرو بیرون
-باشه بابا مارفتیم
لباسمو پوشیدم و رفتم بیرون همه بیرون نشسته بودن وای درتیر راسم کی نشسته نه چرا لباس خوشکلمو نپوشیدم خب دیگه همه نگاشون به من بود نمیشد برگشت سلامی به همه کردم خواستم ازجلو چشای رضا ردبشم که خوردم زمین وای خدا همین را کم داشتم ...
دیدگاه ها (۳)

عاجزانه ازهمتون التماس دعا دارم عزیزمارو ازدعاتون فراموش نکی...

خدایا ناامیدم نکن

دوستای گلم ما رفتیم بدی خوبی دیدین حلال کنید خداحافظ دوستان ...

$♥$

پسر بد (50)

#خورشیدوماه 🌙☀️part=24(فصل2)«دیدگاه ایرانا» رسیدیم خونه، سلا...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

پارت چهارمویو ا/تشینیچیرو با چهره ای سراسیمه و گیج شده از مغ...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 8 و اخرات: جونگ کوک من تو رو میخوام ...

P⁶همین‌طور که سورا زیر سینه‌م آروم گرفته بود و چشماش خمار خو...

پارت. 30

.......//برده ی زیبا//.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط