{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ديروز صبح با بابام جرو بحثمون شد از خونه زدم بيرون.......

ديروز صبح با بابام جرو بحثمون شد از خونه زدم بيرون.......
شب برگشتم ميبينم رو جا کفشي نوشته:
لطفا با سم وارد نشويد,,,,
رو در پذيرايي نوشته: ورود حيوانات ممنوع ,,,, رو در اتاقم نوشته: طويله!!!!! :| :|
دیدگاه ها (۲)

ﻳﻪ ﮔﺮﻭﻩ تنبل ﻫﺮﻛﻲ ﻳﻪ ﻋﺪﺩ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﻴﺨﻨﺪﻳﺪﻥ..!!ﻳﻜﻲ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﻴ...

يارو ميوفته جهنم يه روز با هزار بدبختي خودشو ميرسونه به پنجر...

بعضيا هستن به تلفن خونه زنگ ميزنن بعدش ميپرسن کجايي....به نظ...

امروز رفتم يه بسته هوا خريدم ...خدا خيرشون بده 2-3 تا دونه چ...

Forced MarriagePart 31ساعت کاری تموم شده بودمثل چند روز گذشت...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

پارت ۳۰ ساعت نزدیک یازده شب بود که بالاخره از خونه‌ی مادربزر...

{خوانواده بی ارامش }پارت:۴_اره زدم+نامجون ولش کن_هوففف انیا ...

حالم طوریه که انگار ۹۹ درصد فیلم آپلود شده دستم خورده تو کلی...

My nurse

Forced MarriagePart 19سه روز گذشته بودبعد از حرف‌های اون روز...

#silence_after_you#Part3با نشستن هواپیما چمدونم رو برمیدارم ...

رومان عشق مافیا پارت 14 از زبان ا/تبرگشتم عمارت بابام گفت : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط