P30

تهیونگ : ا/ت واقعا ترسیدیا
سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم که نفس عمیقی کشید و گفت : خب میخوای یچیزی برات تعریف کنم تا شاید خوابت ببره ؟
سوالی نگاهش کردم و گفتم : چی ؟
تهیونگ : یه افسانه
سرمو تکون دادم و گفتم : اره
(تهیونگ ویو)
تهیونگ : خب طبق افسانه یونان باستان یه مردی به اسم آپلو بوده که قدرت پیشگویی بالایی داشته و هر پیشگویی هم که میکرده به واقعیت تبدیل میشده اما آپلو از دختر پادشاه سرزمین تروآ به اسم کاسانترا خوشش اومده بوده ولی کاسانترا آپلو رو دوست نداشته اما برای اینکه بتونه با کاسانترا ازدواج کنه قدرت پیشگویی خودش رو به عنوان پیشکش به کاسانترا میده و همین میشه که اون با آپلو ازدواج میکنه اما کاسانترا هیچ علاقه ای حتی بعدها هم به آپلو نداشته و همین باعث میشه آپلو عصبانی بشه و کاسانترا رو نفرین کنه نفرینشم این بوده که هیچکس پیشگویی های کاسانترا رو باور نکنه بعدش همه ی مردم سرزمین تروآ کاسانترا رو یه دختر حیله گر میبینن و باباش هم میندازتش زندان اما کاسانترا پیشگویی کرده بوده که سرزمین تروآ بزودی نابود میشه اما چون هیچکس پیشگویی هاش رو باور نمیکرده به حرفش اهمیتی ندادن و همین شد که سرزمین تروآ نابود شد .
حرفم که تموم شد نفس عمیقی کشیدم و برگشتم سمت ا/ت و گفتم : خوشت اومد ؟
درحالی که خوابش برده بود سرش رو به شونم تکیه داده بود ، درحال نگاه کردن بهش بودم که سرش لیز خورد و نزدیک بود بیوفته در همون حالت گرفتمش و سرش رو آروم روی بالشت گذاشتم و پتو رو کشیدم روش ، خودمم اروم جوری که از خواب بیدار نشه از روی تخت رفتم پایین و سرجام دراز کشیدم و گفتم : شب بخیر کوچولو
بعدم چشمامو بستم و خوابیدم
دیدگاه ها (۰)

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

خلاصه داستان دنیای پرسونام رو گفتم و منظورم از اونا این دوتا...

پارت ۴۵

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

ازدواج اجباری

dark life = 31

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۵قبله..توي انبار بود.. سرشو ...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط