{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آتش کشیدی ،یورفتی

آتش کشیدی ،یورفتی
زین جان سوخته ،بدست تو
چیزی نمانده است
جز،خاکستری،
که با فریاد،
نام تورا مدام به لب دارد...

http://telegram.me/joinchat/AodKgz5VE0-laPA8iwXLYQ
دیدگاه ها (۱)

همدیگررایافتن هنرنیست هنراین است همدیگرراگم نکنیم آدمهاےساد...

دل مڹ پیش "تو" عشق مڹ خنده ے"تو" فڪر من چهره ے"تو" امید مڹ...

من تنهایم. بی تو؛ هیچ کاری نمی توانم بکنم، دیگر شعر هم نمی ...

رسم آدم هاے دنیا شبیہ دریاست وقتی احساس می ڪنند غرقشوڹ ش...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

فراتر از خویش

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

فیک : بین راندها

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت دوازدهم: سقوط در اقیانوسِ تا...

#تکپارتیموضوع:(وقتی که من رفتم بار اون نمیدونه ساعت ۴ برمی‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط