دختر کوچک به مهمان گفت: میخوای عروسکامو ببینی؟
دختر کوچک به مهمان گفت: میخوای عروسکامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد: بله
دخترک دوید و همه عروسکاشو آورد. بعضی ازونا خیلی با نمک بودن
در بین اونا یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید: کدومشونو از همه بیشتر دوست داری؟
و پیش خودش فکر کرد" حتما باربی"
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت: اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی پرسید:
این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته باشم
دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه.
اونوقته که دلش میشکنه....
مهمان با مهربانی جواب داد: بله
دخترک دوید و همه عروسکاشو آورد. بعضی ازونا خیلی با نمک بودن
در بین اونا یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید: کدومشونو از همه بیشتر دوست داری؟
و پیش خودش فکر کرد" حتما باربی"
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت: اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی پرسید:
این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته باشم
دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه.
اونوقته که دلش میشکنه....
- ۱.۱k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط