{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 19・⁠]⁠ᕗ

بلند خندید و به راهش ادامه داد و سمت حوضچه کوچیکی که اون نزدیکی بود رفت و مشغول شستن دستش شد. کلاهم رو خیلی جلوی صورتم نکشیدم تا ببینمش.
-اینکار رو زیاد میکنی؟ 
جونگکوک : به دنیا آوردن بچه؟
-اهوم.. به نظرم هیجان انگیز و جالبه..به ادم انرژی میده.. 
جونگکوک : قشنگ فک میکنی ولی خیلی کمتر از اونچه که فکرش رو بکنی اینکارو میکنم..
چشمام رو تنگ کردم و گفتم: چرا؟ 
جونگکوک : اینجا کمتر کسی جون عزیز ترین هاشو به قول خودشون به منه جوونه بی تجربه غریبه میسپاره.. 
ابرویی بالا انداختم و گفتم: غریبه؟ 
لبخند باریکی بهم زد و گفت : اره تو یه بخش دیگه ای از انگلستان بودم..بخش جنوبی 
لبامو غنچه کردم و دستامو پشتم حلقه کردم و راه افتادم و گفتم : که اینطور .. حتما دلتنگ خانواده ات که تو محل قبلی ان میشی..
صداش جدی و خشک شد و گفت : دیگه هیچ کس اونجا نیست...هیچ کس 
برگشتم نگاش کردم. چهره اش کاملا جدی و مغرور بود و هیچی نگفت و چهره اش اجازه سوال پرسیدن بهم رو نمیداد. خیلی جدی 
نگاه ازم کند و مشغول پاک کردن دستش شد. اروم قدم زدم. 
جونگکوک : پات چطوره؟ 
-خوب..واقعا خوب.. برخلاف زبون درازت..ای یه چیزهایی از پزشکی سرت میشه. 
ریز و کوتاه خندید و سر تاسف تکون داد و گفت: جناب عالى هم برخلاف زبون درازت دست سنگینی داری 
برگشتم نگاش کردم. 
لبخند اروم مرموزی زد و گفت: جاش رو صورت الوین موند. 
با افتخار گفتم : حقش بود. 
لبخندش گشاد شد. کم کم راه افتادم و وارد جنگل شدم تا برگردم پیش بچه ها و پیداشون کنم و اونم پشت سرم بود. يه دفعه دستم از پشت کشیده شد و نگهم داشت 
جونگکوک : مراقب باش. 
سریع جلوی پام رو نگاه کردم. خدای من... یه تله بود. 
یه تله..روی زمین و زیر پاهام.. پام تو یه میلی متری تله بود و اگه به موقع دستم رو نکشیده بود مسلما و به طور حتم الان پام قطع شده بود. 
نفس پرصدایی بیرون دادم. برگشتم نگاش کردم. 
تک تک اجزای صورتم رو با نگاه کاوید. 
همچنان بازوم رو گرفته بود و گفت : وقتی توی جنگل میگردی پس قوانین جنگل رو هم یاد بگیر وگرنه جنگل  بلای بدی سرت میاره. مثل یه گل پرپرت میکنه
نگاهم به گل نارنجی خوشگل افتاد که اون کنار بود که دقیقا مصادف با جمله اش نگاهم بهش افتاد و یه دفعه ای و بی فکر گفتم: چه گل خوشگلی
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت 19نگاهم رو دنبال کرد و به گل رسید.  جونگکوک : باغ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 20・⁠]⁠ᕗ    بودن تو قصر هرچند...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 18・⁠]⁠ᕗ  فرداش با جولی و لکس...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 17・⁠]⁠ᕗبا کالسکه به خونشون ر...

#بے_صبرانـہ_منتظرتماسم من تهیونگه ...سومین شاهزاده کشور ۲۰ س...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 4・⁠]⁠ᕗهمیشه فضای خارج از قصر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط