Part2
Part2
سوار آسانسور شدم و با دیدن آقای عظیمی یه سلام خشک و خالی تحویلش دادم و دکمه همکفو زدم از آپارتمان که اومدم بیرون اطرافمو نگاه کردم که نهال و آوارو دیدم که دست به کمر وایستاده بودن.رفتم سمتشون که قبل از این که سلامی بگم نهال شروع کرد
_به به! بالاخره خانم تشریف فرما شدن.دوساعته جلو در مارو کاشتیاااا! اصا هر دفعه تو داری دیر میکنی!یه کم زودتر بیدار شو!من نمیدونمـ کی گفته ادمی که صبح دانشگاه داره شب تا صبح باید بیدار بمونه و ... همینطور داشت غر میزد که آوا با لحن جیغ جیغویی وسط هرفش پرید: الان وقت این حرفا نیستتت بدویین که عمرا حسینی رامون بده.
آتریسا:اون با من،شما فعلا سوار شید قفل ماشینو زدم و خودمم نشستم تو ماشین.
دیگه با هزار مکافات رسیدیم دانشگاه حالا بماند که همش سر آهنگ دعوا و گیس و گیس کشی بود.
آوا: واااااای هفت دیقه دیر کردیم رامون نمیده!
آتریسا:خیله خب بابا آروم باش.
رسیدیم دم در کلاس نفس عمیقی کشیدم و درو زدم...
@roman_khooob
سوار آسانسور شدم و با دیدن آقای عظیمی یه سلام خشک و خالی تحویلش دادم و دکمه همکفو زدم از آپارتمان که اومدم بیرون اطرافمو نگاه کردم که نهال و آوارو دیدم که دست به کمر وایستاده بودن.رفتم سمتشون که قبل از این که سلامی بگم نهال شروع کرد
_به به! بالاخره خانم تشریف فرما شدن.دوساعته جلو در مارو کاشتیاااا! اصا هر دفعه تو داری دیر میکنی!یه کم زودتر بیدار شو!من نمیدونمـ کی گفته ادمی که صبح دانشگاه داره شب تا صبح باید بیدار بمونه و ... همینطور داشت غر میزد که آوا با لحن جیغ جیغویی وسط هرفش پرید: الان وقت این حرفا نیستتت بدویین که عمرا حسینی رامون بده.
آتریسا:اون با من،شما فعلا سوار شید قفل ماشینو زدم و خودمم نشستم تو ماشین.
دیگه با هزار مکافات رسیدیم دانشگاه حالا بماند که همش سر آهنگ دعوا و گیس و گیس کشی بود.
آوا: واااااای هفت دیقه دیر کردیم رامون نمیده!
آتریسا:خیله خب بابا آروم باش.
رسیدیم دم در کلاس نفس عمیقی کشیدم و درو زدم...
@roman_khooob
- ۱.۶k
- ۲۷ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط