داستان دختری به نام رها که یه شکست خیلی بزرگ توی زندگیش خ
داستان دختری به نام رها که یه شکست خیلی بزرگ توی زندگیش خورده اما بعد سالها با استاد خودش و پسرعموش آشنا میشه تا
دریا یه جیغ از سر خوشحالی زد و پرید تو بغلم منم بِغلش کردم……..دوسه دقیقه بعد از تو بغلم اومد بیرون و کامپیوتر نگاه کرد و دهنش باز موند منم نگاهی کردم و پقی زدم زیر خنده و با لحن خودش گفتم
رها:خاک تو سرت کنن تو که تهران قبول نشدی دریا برگشت سمت من و یکی زد تو سرم
رها:هووووی وحشی چته تو حالا انگار چی شده خب میریم شیراز دانشگاه دیگه دریا ناامید نشست سر تخت و گفت
دریا:مگه به همین آسونیه آخه مامانم چی بابام چی هان؟
رها:مطمئنم اوناهم قبول میکنن……اصلا یه چیزی زنگ بزن واسه شام بیان اینجا من خودم بهشون میگم
https://www.1roman.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/
دریا یه جیغ از سر خوشحالی زد و پرید تو بغلم منم بِغلش کردم……..دوسه دقیقه بعد از تو بغلم اومد بیرون و کامپیوتر نگاه کرد و دهنش باز موند منم نگاهی کردم و پقی زدم زیر خنده و با لحن خودش گفتم
رها:خاک تو سرت کنن تو که تهران قبول نشدی دریا برگشت سمت من و یکی زد تو سرم
رها:هووووی وحشی چته تو حالا انگار چی شده خب میریم شیراز دانشگاه دیگه دریا ناامید نشست سر تخت و گفت
دریا:مگه به همین آسونیه آخه مامانم چی بابام چی هان؟
رها:مطمئنم اوناهم قبول میکنن……اصلا یه چیزی زنگ بزن واسه شام بیان اینجا من خودم بهشون میگم
https://www.1roman.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/
- ۸.۳k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط