{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران که می بارد،

باران که می بارد،
انگار کسی، جایی دارد با انگشتانی لرزان
تمام خاطراتش را شخم میزند...
انگار سیلی راه می افتد و سرِ راهش
همه بیخیالی های ساختگیِ آدم را
از جا می کند و می برد...

باران که می بارد
تو می مانی و دلی که هوایی شده باز...
خودت را میزنی به کوچه ای خیس
که کش می آید زیر یک جای پا،
میرسی به نیمکتی که جان میدهد
تا یک گوشه اش را مال خود کنی،
به گوشه خالی دیگرش زل بزنی
و سردیِ تنهایی، لرزه به اندامت بیاورد...
خودت را بپیچی به خیالی دور
و یخبندانِ درونت را
با تبِ این خیال، ذوب کنی...

باران که تمام میشود
هذیانگویی عرق کرده ای
در ابتدای داستانی با یک پایان باز

www.delneveshte-nab.blog.ir
🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁
https://telegram.me/likethi
💚 🍃 ❤ 🍃 💜 🍃 💙 🍃 💛 🍃
#دل_نوشت_ناب
🆔 @likethi🌟
دیدگاه ها (۳)

👇 👥 به ما بپیوندید👥 👇 www.numberones.blog.irhttps://m.faceb...

https://www.facebook.com/groups/930039670368863/

💖 ✍ درزندگی هیچ لذتیبزرگتر ازغلبه بر سختی وجود ندارد،، لذت ع...

z www.delneveshte-nab.blog.ir🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 https://t...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )پارت ۱۵ : ویران شدهاوبیت...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 13هان هنوز به حرف مینهو فکر می‌کرد.اعتماد، از...

🏰 قصر تاریکیقسمت ۷: میان ترس و اعتمادصدای سنگین آن در، هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط