{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک تهیونگ پادشاه قلبم

فیک تهیونگ پادشاه قلبم
( پارت۲۱)
از زبان تهیونگ
چشمام رو باز کردم فک کردم مردم ولی ات رو بغلم دیدم ولی داشت با یه دختر که بغلش بود حرف میزد
گفتم ات نگام کرد گفت بهوش اومدی وایسا پرستارو صدا کنم اون دختره اومد سمتم گفت پس تهیونگ تویی گفتم درسته ولی شما گفت من میسو هستم الان دوساله با ات دوستم گفتم خوشبختم ولی تو منو از کجا میشناسی گفت ات ازت کلی عکس داره
پرستار اومد وضعیتمو چک کرددکتر اومد خندید گفت حال بیمار مون چطوره بعد وضعیتمو از پرستار پرسید و رفت گفتم ات چرا موهاتو بنفش کردی گفت به شما مربوط نیست اقای کیم بعد از اینکه خب شدی برمیگردی بجایی که بهش تعلق داری راستی موهای توهم بلند شده کوتاهش بهتره گفتم اثلا کنجکاو نیستی بدونی بعد ۲ سال اونم زخمی برگشتم گفت نه رو به میسو کردم گفتم میشه تنهام بزاری میسو رفت به ات گفتم عمو کشتم گفت چی چرا گفتم میخواست تورو بکشه و کل سلطنت رو ازم بگیره برای همین اون حرف تلخ رو زدم وگرنه هیچ کودمش از ته دلم نبود از زبان ات
اما تو قلب منو بد شیکوندی اثلا ازم توقع نداشته باش ببخشمت
رفتم از اتاق بیرون اشکام میریخت دست من نبود اومده میگه بخاطر جونت بهت دوروغ گفتم
دیدگاه ها (۱)

فیک کوک عشق سر سخت من(پارت۱۱)از زبان کوک رفتم پایین جیا اومد...

فیک کوک عشق سر سخت من(پارت۱۲)از زبان ات به ا اتاقم رفتم کوک ...

فیک کوک عشق سر سخت من(پارت۱۰) از زبان ات امروز پرواز دارم می...

فیک کوک عشق سر سخت من( پارت۹) از زبان ات کوک نبود نشستم که گ...

part 9مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 6مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 5مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط