فیک جداناپذیر پارت

فیک جداناپذیر پارت ۵۸
از زبان ات
بعد از اینکه سونگمین مینا رو معاینه کرد و یه قرصی هم بهش داد که بخوره و خودش رفت رفتم بالا سر مینا یکی از ابرو هامو بالا انداختم
ات: هان چیه نکنه عاشق شدی؟ همش خودتو براش ناز می کردی
مینا: چی میگی برای خودت معلومه که نه
ات: دروغگو تو که از من بدتری کاملا واضح بود که مجذوبش شدی معلومه که عاشقش شدی
مینا: من از قبل عاشق یه نفر دیگه شدم...
یه نفر دیگه؟ یعنی اون یه نفر کیه؟
ات: بگو ببینم اون کیه شاید من بشناسمش
از زبان نویسنده
مینا از همون اولی که چشمش به جونگ کوک خورد سمتش کشیده شد ولی چون این عشق یه طرفه بود سعی کرد بی خیالش شه چون می دونست فقط ات تو قلب جونگ کوک جا داره
مینا هم مثل مامان ات که عاشق بابای جونگ کوک بود عاشق جونگ کوک شده ولی می دونست هیچ شانسی در مقابل ات نداره
مخصوصاً وقتی دید جونگ کوک اون طوری از ته قلب نگاهش میکنه اونطوری از عمق وجود تو بغل میگیرتش
از زبان ات
منتظر جواب بودم اما مینا سر بحث رو عوض کرد و رفت تا با آنجلا بازی کنه که تنها نمونه منم نمی خواستم اذیتش کنم به من ربطی نداشت که بدونم عاشق کیه فقط می خوام از انتخابش خوشحال باشه و با کسی باشه که اونم واقعاً دوسش داشته باشه
دیدگاه ها (۳۱)

فیک جداناپذیر پارت ۵۹از زبان اترفتم پیش عمه میا و آجوما خیلی...

فیک جداناپذیر پارت ۶۰از زبان اتیدفه صدای باز شدن در اومد این...

فیک جداناپذیر پارت ۵۷از زبان اتآنجلا رو گرفتم تو بغلم بازی ک...

فیک جداناپذیر پارت ۵۶از زبان اتیدفه بازومو گرفت و کشوندم تو ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟐𝟐کوک: «راستی مینا… هنوزم جرأت...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟖مینا دیگه کم‌کم داشت عصبی می...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟗سه روز گذشت… گروه "مونگل‌ها"...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط