{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختره گیر داد بریم خونتون حالا از من انکار و از اون اصرار

دختره گیر داد بریم خونتون حالا از من انکار و از اون اصرار از در رفتیم تو, همین که چکمه شو از پاش در آورد 45 سانت از قدش کم شدقدش رسید تا کمرم ,خیلی خورد تو ذوقم ولی باز با این حال گفتم تو یکم استراحت کن تا من چایی دم کنم روسریشو در آور دست انداخت کلیپسشو که باز کردیهو دیدم غیب شدالان یه ساعته دارم لای پرزای فرش دنبالش میگردم تا خدای نکرده یه وقت برکت خدا زیر دست و پا له نشه
دیدگاه ها (۶)

خخخخخ

من به این حرف خیلی اعتقاد دارم

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

برادر ناتنی

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

KIM V

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت نهم: سوال‌های بی‌امان ⛓️❓[دیدگاه تهی...

بالاتر از اتمسفر

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

دختره گیر داد بریم خونتون حالا از من انکار و از اون اصرار از...

دوستم تعریف میکرد که دختره گیر داد بریم خونتون حالا از من ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط