روزهايى هست که مى خواهى از خودت بنويسى ، از بغض ات
روزهايى هست که مى خواهى از خودت بنويسى ، از بغض ات
روزهايى هست که کلمه ها بى محابا مى دوند درون سر انگشتانت
آرام آرام ورم مى کنندتاول مى زنند ،
اما تو نمى خواهى بترکد اين بغض لعنتى
نمى خواهى...
از واژه ها بيزارى
از اين لعنتى هاى مستاصل و فقير که هيچ دردى را
نمى توانند تصوير کنند
تاول هاى سر انگشتانت ، دست نخورده باقى مى مانند...
زندگى است ديگر...بازى مى دهد...
بازى ات مى دهند...
بخواهى نخواهى...!
بغض هايى هست که نوشتن نمى خواهد
گفتن نمى خواهد
گفتن نمى تواند....
روزهايى هست که کلمه ها بى محابا مى دوند درون سر انگشتانت
آرام آرام ورم مى کنندتاول مى زنند ،
اما تو نمى خواهى بترکد اين بغض لعنتى
نمى خواهى...
از واژه ها بيزارى
از اين لعنتى هاى مستاصل و فقير که هيچ دردى را
نمى توانند تصوير کنند
تاول هاى سر انگشتانت ، دست نخورده باقى مى مانند...
زندگى است ديگر...بازى مى دهد...
بازى ات مى دهند...
بخواهى نخواهى...!
بغض هايى هست که نوشتن نمى خواهد
گفتن نمى خواهد
گفتن نمى تواند....
- ۲.۶k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط