{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

http://nex1bollywood.com

http://nex1bollywood.com
یه خاطره جالب و بامزه از زبان شرادا کاپور:
شرادا کاپور و وارون داوان برا ی تبلیغ فیلم ABCD 2 به مسابقه رقص Nach Baliye رفتن و اونجا شرادا یه خاطره از دوران کودکی خودش و وارون تعریف کرد.

شرادا گفت: من و وارون از بچگی همدیگرو می شناختیم، چون پدرم (شکتی کاپور) و پدر وارون (دیوید داوان) با هم در فیلم های زیادی کار کردن. و اون موقع من خیلی خیلی از وارون خوشم میومد ولی وارون توی اون دورانی بود که پسرا میگن؛ نه، ما از دخترا خوشمون نمیاد یا از دخترا متنفریم. وارون اون دوره رو سپری می کرد. ولی من خیلی دوستش داشتم. ما همراه پدرامون برای فیلمبرداری به جاهای سرسبزی که تپه و کوه داشت رفتیم که حال و هوایی عاشقونه داشت. اعتماد به نفسم هم خیلی بالا رفته بود و با خودم گفتم که حالا به وارون میگم که دوستش دارم. تصمیم گرفتم که اونو بالای یه کوه ببرم و یه کمی جالبش کنم. من هشت ساله بودم و وارون هم هشت سالش بود. و با خودم فکر کردم که جمله دوست دارم I love you رو یه جور دیگه بهش بگم. و بهش گفتم: وارون من یه چیزی بهت میگم، تو باید درستش کنی. من وارونه میگم تو درستش رو بگو. آماده ای؟ You love I . وارون که اول فکر کرده بود حالا این یه بازیه یا یه چیز جالب می خواد اتفاق بیفته بعد از شنیدن این جمله یه لحظه همینجوری ثابت موند و بعد قیافه اش جدی شد و محکم گفت؛ نه ! و رفت و منو اونجا تنها گذاشت و اینجوری دلمو شکست. بعدا این به یه جوک بین ما تبدیل شد. حالا ما دوستای خوبی هستیم.
بمیری وارونننننننننننننننننننننننننننننننننن...لیاقتت همون دماغ آفسایده
#بالیوود
دیدگاه ها (۱۰)

Hi ARMY!!!!!!!!! دلم براتون اندازه ی ایران تا کره ی جنوبی تن...

“L’amour est la seule passion qui ne souffre ni passé ni ave...

part 39بعد از صبحانه//بعد از صبحونه همه نشسته بودن تو سالن و...

علامت ا/ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_دهم بعد از اون گ...

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مرد از دور اونو دید و یخ ابروش انداخ...

سلام خانومیاخب...فکر کنم دیگه وقتشه حرف آخرمو بزنم نمیدونم.....

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART⁶(چه‌رین+)(تهیونگ–)«ا...

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

پارت ۴۷: مهربونیِ سرداون لحظه‌ای که نگام کرد، یهو انگار یه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط