{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اونجایے کـــــ با دیدنـــــ

اونجایے کـــــ با دیدنـــــ

اشک من…

مـــ ♥ـــــادرم هم

:( اشک ریخت:(

…ازتـــــ متنفر شدم… ✘
دیدگاه ها (۱)

✍ مـــــَن خِیـــــْلے وقتـــــه ✘ ...

ﻣـــــــﻦ...ﺳﺎﻝ‌ﻫﺎﺳﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ‌ﺍﻡ..."ﺑﻮﺳـــــــــــــــــﻪ" ﺭﺍ....

☜مـــــا تـــــو زمیـــــنی زنـــــدگـی➺⇵ میـــــڪنیـم ڪہ↵ ...

سِنـــــــــــی نَدارَمـــــــــــــــــــــــــــــــــا......

خسته شدم...!از زندگی ك بوی زندگی نمیدهاز غم بی پایانی ک تا ا...

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

رمان خون‌آشام من پارت ۴ته : اوو راس میگی خب بگو با دوستم رفت...

پارت ۳۲جونگکوک حقیقت دیگری را پنهان کرده بود.سال‌ها قبل، او ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:68اشک هام بی اختیار شروع کرد ...

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

منو ببخش پارت ۳

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵³و با ناباوری به شخ...

رمان عشق ممنوع

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط