خیانت
#خیانت
#17
کارینا دیگه غذاشو تو اتاقش میخورد و بیرون نمیومد سانا تو قهوه کوک قرص تحریک کننده ریخت و داد به خدمتکار تا ببره
کوک بعد از خوردن قهوه حس کرد حالش خوب نیست داغ کرده بود و پایین تنش حسابی ازیت میکرد همون موقع سانا از موقعیت استفاده کرد و به سمت کوک رفت رو پاش نشست و باسنشو رو پایین تنه کوک فشار داد
سانا:ددی امشب چی میخوای تقلا نکن من برا توم توم مال منی
کوک با عصبانیت سانا رو بلند کرد برد تو اتاق و.....
کارینا با حس تشنگی بلند شد رفت بیرون با شنیدن صدایی به سمت صدا رفت در اتاق نیمه باز بود کارینا از اون قسمت نگاه انداخت که با دیدن صحنه روبه روش میتونست هزاران بار بمیره از اونجا دور شد و در اتاقشو کلا قفل کرد و شروع کرد به گریه کردن قاب عکسی که کنارش گذاشته بود و برداشت و محکم کوبیدش به دیوار سه روز از اون اتفاق گذشته بود کارینا از اتاق بیرون اومد برا اینکه چیزی بخوره موهاشو بست و برا خودش رامیون درست کرد و شروع کرد به خوردن که کوک جلو کارینا بدون سر و صدا نشست
_دلم برات تنگ شده بود
+جدی؟ولی من همچین فکری نمیکنم
_کارینا چیزی شده؟
+نه چی میتونست بشه
_پس چرا نگام نمیکنی
+نگات کنم که باز یادم بیاد چیکار کردی؟
_چیکار کردم
کارینا بلند شد قابلمه رو کنار گذاشت و خواست بره که کوک دستشو گرفت که کارینا دستشو کشید
+بهم دست نزن
_تو چت شده کارینا چرا نمیگی چیکار کردم
+میخوای بگی نمیدونی باشه میگم تو نبودی دیشب با اون دختر رابطه داشتی؟
_ب ببین کارینا من؟
+تو چی؟تو چی؟تا وقتی اون دختر حامله بشه میمونم بعد دیگه منو نمیبینی
_کارینا صبر کن من از قصد اونکارو نکردم
+چه از قصد باشه چه نباشه تو کارتو کردی کوک وقتی میبینم همه بجا اینکه دور من بگردن و بهم روحیه بدن دارن به یه ه.زه روحیه میدن الانم که شوهرمم پشتمو خالی کرده شد بیای در اتاقو بزنی بگی مردی یا زنده؟(عربدع)نه نیومدی پس منو میخوای چیکار؟
_من پشتت نیستم؟پشتت نیستم من میگم عاشقتم چرا نمیخوای بفهمی(عربده)
+نه نمیفهمم نمیخوام بفهمم همون روز اول بهت گفتم ما بدرد هم نمیخوریم
همون موقع بود که کوک منفجر شد از عصبانیت هرچی جلوش بود و میشکست و....
#17
کارینا دیگه غذاشو تو اتاقش میخورد و بیرون نمیومد سانا تو قهوه کوک قرص تحریک کننده ریخت و داد به خدمتکار تا ببره
کوک بعد از خوردن قهوه حس کرد حالش خوب نیست داغ کرده بود و پایین تنش حسابی ازیت میکرد همون موقع سانا از موقعیت استفاده کرد و به سمت کوک رفت رو پاش نشست و باسنشو رو پایین تنه کوک فشار داد
سانا:ددی امشب چی میخوای تقلا نکن من برا توم توم مال منی
کوک با عصبانیت سانا رو بلند کرد برد تو اتاق و.....
کارینا با حس تشنگی بلند شد رفت بیرون با شنیدن صدایی به سمت صدا رفت در اتاق نیمه باز بود کارینا از اون قسمت نگاه انداخت که با دیدن صحنه روبه روش میتونست هزاران بار بمیره از اونجا دور شد و در اتاقشو کلا قفل کرد و شروع کرد به گریه کردن قاب عکسی که کنارش گذاشته بود و برداشت و محکم کوبیدش به دیوار سه روز از اون اتفاق گذشته بود کارینا از اتاق بیرون اومد برا اینکه چیزی بخوره موهاشو بست و برا خودش رامیون درست کرد و شروع کرد به خوردن که کوک جلو کارینا بدون سر و صدا نشست
_دلم برات تنگ شده بود
+جدی؟ولی من همچین فکری نمیکنم
_کارینا چیزی شده؟
+نه چی میتونست بشه
_پس چرا نگام نمیکنی
+نگات کنم که باز یادم بیاد چیکار کردی؟
_چیکار کردم
کارینا بلند شد قابلمه رو کنار گذاشت و خواست بره که کوک دستشو گرفت که کارینا دستشو کشید
+بهم دست نزن
_تو چت شده کارینا چرا نمیگی چیکار کردم
+میخوای بگی نمیدونی باشه میگم تو نبودی دیشب با اون دختر رابطه داشتی؟
_ب ببین کارینا من؟
+تو چی؟تو چی؟تا وقتی اون دختر حامله بشه میمونم بعد دیگه منو نمیبینی
_کارینا صبر کن من از قصد اونکارو نکردم
+چه از قصد باشه چه نباشه تو کارتو کردی کوک وقتی میبینم همه بجا اینکه دور من بگردن و بهم روحیه بدن دارن به یه ه.زه روحیه میدن الانم که شوهرمم پشتمو خالی کرده شد بیای در اتاقو بزنی بگی مردی یا زنده؟(عربدع)نه نیومدی پس منو میخوای چیکار؟
_من پشتت نیستم؟پشتت نیستم من میگم عاشقتم چرا نمیخوای بفهمی(عربده)
+نه نمیفهمم نمیخوام بفهمم همون روز اول بهت گفتم ما بدرد هم نمیخوریم
همون موقع بود که کوک منفجر شد از عصبانیت هرچی جلوش بود و میشکست و....
۱۱.۲k
۰۲ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.