{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part21🍬
تا خانم کیم خواست دوباره شروع به خواهش کنه تهیونگ رفت جلو و دست مامانش رو گرفت و روشو سمت خودش کرد، صورتش رو تو دستاش گرفت و به چشماش زل زد"خواهش میکنم مامان، اتفاقی نمیفته خب؟ خواهش میکنم اینکارو نکن و اینجوری بهش التماس نکن" اشکای مادرشو پاک کرد و تو چشماش خیره موند، بعد دستاشو تو دستش گرفت و فشاری داد، روشو برگردوند و سمت اتاقش رفت و همینطور که میرفت با خشک ترین لحن ممکن گفت"من میرم وسایلمو جمع کنم"
جونگکوک از اول ورودش با نگاه تهیونگ مواجه شده بود و اون حجم از خشم و نفرت تو چشماش باعث میشد بیشتر دلش بخواد اونو ببره و رامش
کنه. بخش سلطه گر جونگکوک تو مسائل کاریش و دوست و خانواده همیشه بود، ولی نسبت به یه آدم دیگه؟ هیچوقت تجربه ش نکرده بود. اون
پسر داشت اون بخش رو تحریک میکرد، پسرک وحشی که تمایل جونگکوک به داشتنش رو بیشتر میکرد.

پایان پارت ۲۱ بانی هام بوسس🪐🍭🍡🍧🍬🎀
دیدگاه ها (۴)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part22🍬با گریه ها و حرفای مادر تهیونگ شوک ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part23🍬((تهیونگ)) :بیست دقیقه ای تو راه بو...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part20🍬((راوی)) :ساعت نزدیکای 9 بود و تهی...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part1۹🍬"همین دیگه.... وقتی میگی نگران نباش...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part11🍬یونگی تمام سعیشو میکرد با گُ نگ حرف...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part31🍬حاال بازدم نفساش به صورت تهیونگ برخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط