در مبادله با او
🎀در مبادله با او🎀
🍬Part22🍬
با گریه ها و حرفای مادر تهیونگ شوک شده بود، فقط نگاهش کرد و چیزی نمیگفت. حالل که حس مالکانه ش شعله ور شده بود امکان نداشت بیخیالش شه.
با حرفی که تهیونگ زد فقط برگشت سمت در"تو ماشین منتظرم"و از خونه بیرون رفت. وقتی رفت تو ماشین نشست از فکرایی که یهو به ذهنش اومدن گرمش شده بود تابحال پسر به این خوشگلی ندیده بود ترکیب اون قیافه با شخصیت تندش یه ترکیب جذابی به وجود اورده بود، ترکیبی که جونگکوک میخواست بدست بیاره، ترکیبی که دلش میخواست فقط خودش داشته باشدش.
تو فکر بود که در ماشین یهو باز شد و یه ساک پرت شد داخل،بعد تهیونگ رو دید که نشست و در رو محکم بست و به بیرون از پنجره زل زده بود.
جونگکوک اینهمه خشم و بی توجهیش رو دوست نداشت. دوست داشت چشماشو روی خودش داشته باشه. ولی به یه تکخند کفایت داد و به راننده گفت که حرکت کنه.
پایان پارت ۲۲ بانی هام بوسس🍡🍭🪐🍬🎀
🍬Part22🍬
با گریه ها و حرفای مادر تهیونگ شوک شده بود، فقط نگاهش کرد و چیزی نمیگفت. حالل که حس مالکانه ش شعله ور شده بود امکان نداشت بیخیالش شه.
با حرفی که تهیونگ زد فقط برگشت سمت در"تو ماشین منتظرم"و از خونه بیرون رفت. وقتی رفت تو ماشین نشست از فکرایی که یهو به ذهنش اومدن گرمش شده بود تابحال پسر به این خوشگلی ندیده بود ترکیب اون قیافه با شخصیت تندش یه ترکیب جذابی به وجود اورده بود، ترکیبی که جونگکوک میخواست بدست بیاره، ترکیبی که دلش میخواست فقط خودش داشته باشدش.
تو فکر بود که در ماشین یهو باز شد و یه ساک پرت شد داخل،بعد تهیونگ رو دید که نشست و در رو محکم بست و به بیرون از پنجره زل زده بود.
جونگکوک اینهمه خشم و بی توجهیش رو دوست نداشت. دوست داشت چشماشو روی خودش داشته باشه. ولی به یه تکخند کفایت داد و به راننده گفت که حرکت کنه.
پایان پارت ۲۲ بانی هام بوسس🍡🍭🪐🍬🎀
- ۲.۷k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط