{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

an hors later

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁶
.
.
< an hors later >

با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم . به سمت سرویس بهداشتی رفتم و آبی به صورتم زدم ، روی میز مطالعه‌م نشستم تا درس های فردا رو دوره کنم . درسته ، من وقتی قبل از کلاس یه بار روی درس رو نگاه میکنم و بعد سرکلاس گوش میدمش کاملا حفظ میشم ، اما اگر درس نخونم چیکار کنم؟ این تنها چیزیه که من دارم ، تنها دلیلی که دورم آدم هست.. قبل از اینکه برم سراغ درسا از خالی بودن اتاق استفاده کردم و دفترچه‌ای که مدیر بهم داده بود رو برداشتم . بعد از مطالعه‌اش اسامی و شماره معلم هارو وارد کردم و بعد به سراغ درسام رفتم
تقریبا ساعت ۷ بود و من داشتم تست میزدم که در اتاق باز شد و سارانگ و داهی با خنده وارد شدن
داهی : وای خدا باید بودی و میدیدی انقدر خوب ضایعش کرد که نگووووو
با دیدن من که دارم درس میخونم ولوم صداشون رو اوردن پایین . داشتم همچنان میخوندم که دستی پشتم نشست
سارانگ : واقعا اونکارو کردی؟
اخر مسئله رو حل کردم و بعد از به دست اوردن جواب و زدن تست سرم رو برگردوندم ، از پشت عینکم بهش نگاه کردم
ملودی : چه کاری؟
نیم نگاهی به داهی کردم که به تخت تکیه داده بود و بعد سرم رو به سمت سارانگ برگردوندم
سارانگ : جلوی همه بچه ها صاف تو چشمای اقای ایم نگاه کردی و جواب مسئله رو پرت کردی تو حلقش؟
اخمام تو هم رفت و به داهی نگاه کردم ، طوری که انگار دستپاچه شده باشه سریع وایساد و تند تند صحبت کرد
داهی : نه نه به خدا من اینطوری بهش نگفتم فقط هرچی که بود و تعریف کردم
و بعد مشت نسبتا محکمی به بازوی سارانگ زد
داهی : چرا چرتو پرت میگی من کی گفتم جوابو پرت کرده تو حلق ایم! گفتم جواب درستو گفت و اونم دهنشو بستتتت
اخمام بیشتر توهم رفت . هرچقدر برام مهم بود رابطه‌م با داهی خوب باشه باز هم نمیتونستم اعتبارم رو سر حرفای بچه گونه‌ای که پشتم میزنن به حراج بزارم
ملودی : اینطوری نبود داهی ، من بخاطر تو رفتم و مسئله رو حل کردم و هیچ قصدی برای چیز دیگه‌ای نداشتم ، فقط بخاطر تو
سارانگ پشت داهی به ظاهر قایم شده بود و داهی سرش رو پایین اندخته بود
داهی : ببخشید
با بیان محکمی جوابش رو دادم
ملودی : معذرت خواهی به درد من نمیخوره ، من بدم میاد پشت سرم حاشیه سازی کنن ، هرکس میخواد باشه
بلند شدم و عینکم رو روی میز گذاشتم و کتابام رو گوشه ای ردیف کردم ، بعد روم رو سمت داهی برگردوندم و وایسادم جلوش
ملودی : اینبار میبخشم ، اما تو مثل کسایی نباش که من ازشون بدم میاد
اروم دستی به موهاش کشیدم . به سارانگ نگاه کردم وه چطوری پشت سر داهی خودشو جمع کرده . با انگشتام تقی به پیشونی سارانگ زدم
ملودی : با توهم بودم فسقلی
دستای داهی به سرعت دورم حلقه شد ، صداش بغض داشت
داهی : ببخشید قصد بدی نداشتم واقعا ببخشید معذرت میخوام ممنونم که بخلطر من تو روی اقای ایم وایسادی ببخشید ببخشید
انقدر تند حرف میزد که مهلت حرف زدن به من نمیداد . دوباره دستم رو روی موهاش کشیدم و از خودم جداش کردم
ملودی : گفتم که بخشیدم ، فقط دیگه تکرارش نکن
سری تکون داد ، اشک توی چشماش حلقه زده بود . به این فکر میکردم که چقدر دختر ضعیف و حساسیه ؛ و خوشحال بودم ، از اینکه با احساساتش مرز درست کردم ، از اینکه انقدر راحت بازیچه میشد . نگاهم رو به سمت سارانگ بردم اون هم بغض کرده بود اما نمیخواست نشونش بده . این دوتا بچه از می‌سون ساده لوح تر بودن .
ملودی : آبغوره نگیرید بیاین بریم دنبال می‌سون تا شام بخوریم
با این حرفم دوتاشون اشکاشون رو پاک کردن و به سمت در پا تند کردن اما می‌سون زودتر از اونها در رو باز کرد ، با تعجب بهشون نگاه کرد
می‌سون : چه خبرتونه؟
دیدگاه ها (۱)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁷..درحالی که سارانگ و داهی سعی ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁸..یکم فکر کردم ، شاید بتونم پو...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁵..داهی نگاهی به مینجی کرد و بع...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁴..نگاش کردمجونگ‌کوک : برگه های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط