داهی نگاهی به مینجی کرد و بعد با تایید حرفش ادامه داد

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁵
.
.
داهی نگاهی به مینجی کرد و بعد با تایید حرفش ادامه داد
داهی : والااااا هر ثانیه میگفتم الانه که از کلاس بیرونش کنه
دستم رو پشت صندلی داهی گذاشتم و با لحن خاصی گفتم
ملودی : چیششش هنوز به نونا تون شک دارین؟ ( نونا = خواهر بزرگ تر )
بعد از این حرفم مینیجی و داهی باهم زدن زیر خنده ، کنار هم نشسته بودیم که یهو پسری که ظاهرا دوست سئو بود رو بالا سرم دیدم
سوهون : سلام . من هوانگ سوهون هستم
زیر چشمی نگاهی به داهی کردم و بعد جوابشو دادم
ملودی : سلام
سوهون : میشه توی این مسئله کمکم کنی؟ فردا کوییز داریم من متوجه نشدم
خیالم از بابت نبود دردسر راحت شد ، انگار داهی مشکلی با دوستای سئو نداشت
ملودی : حتماً
داهی از جاش تکون نخورد ، در عوض منتظر موند تا مسئله رو حل کنم و توضیح بدم . سوهون بالا سرم وایساد و مینجی اون طرفش . اتود رو دستم گرفتم و شروع کردم به توضیح دادن .
وقتی کامل براش توضیح دادم سرم رو بالا اوردم تا از میمیک صورتش بفهمم که بلد شده یا نه ، اما حجم زیادی از بچه هارو دیدم که بالا سرمن
ملودی : یا خدا
یکی دیگه از بچه ها برگه‌اش رو روی برگه سوهون گذاشت و با دستش به سوال دیگه‌ای اشاره کرد
: میشه اینم حل کنی
ملودی : باشه ، ولی این آخریشه
با این حرفم سریع برگه رو برداشت و صفحه رو عوض کرد و به سوال دیگه‌ای اشاره کرد
: پس اینو توضیح بده این سخت تره
دوباره شروع کردم به توضیح دادن .
ملودی : ببین این مشابه همونه اما چندتا مسئله رو باهم قاطی کردن تا پیچیده تر بشه
و بعد سوالو براش حل کردم
: که اینطور
سرمو بالا اوردم و بهش نگاه کردم
ملودی : اصلا فهمیدی؟
بهم نگاه کرد
: اره ارهههه خیلی خوب توضیح دادی
ملودی : خوبه پس ، اگر اجازه بدین من برم بیرون یکم هوا بخورم
با این حرفم بچه ها دونه به دونه از دورم رفتن و بعد سوهون دوباره اومد جلوم
ملودی : سوهون منم نیاز به استراحت دارم
دستشو سریع اورد بالا و با عجله گفت
سوهون : نه نه نمیخوام برام سوال حل کنی ، فقط برای تقدیر و تشکر میخوام دعوتت کنم تا باهم قدم بزنیم
ملودی : لطف داری اما نه . میخوام با داهی وقت بگذرونم
انگار ضد حال خورد اما لبخندش رو حفظ کرد
سوهون : باشه پس
سری تکون دادم و روم رو سمت داهی برگردوندم
داهی : عالی بودی دختر
لبخندی بهش زدم
ملودی : ممنونم
..
زنگ های بعدی رو هرطور بود سپری کردیم و بعد با داهی و می‌سون به سمت خوابگاه راه افتادیم . توی راه راجع به دیشب باهام حرف زدن و کلی بابت اینکه امروز رفتم مدرسه سرزنشم کردن . وارد خوابگاه شدیم و بعد از ثبت ورود به سمت اتاق رفتیم ، می‌سون داشت با کلید درو باز میکرد که یهو در به عقب کشیده و باز شد ، سارانگ با صورت پف کرده و پر از استرس در و باز کرد
سارانگ : ملودی نی..
با دیدن من سکوت کرد و با دستش به پشتش اشاره کرد
سارانگ : مگه تو بیهوش نبودی
زدم روی شونش و رفتم تو
ملودی : حالا که اینجام
هنوز هنگ بود
سارانگ : می‌سون مگه این بیهوش نبود؟
می‌سون : ساعت ۳ و بیست دقیقه ظهره . اگر کسی قرار بوده بیهوش باشه اون تویی
سارانگ هنوز با لباس خوابش گیج دم در وایساده بود.
به سمت تختم رفتم و گوشیم رو برای ساعت پنج بعد از ظهر تنظیم کردم و بعد به سمت حموم رفتم تا دوش کوتاهی بگیرم
داهی : ملودی زود بیا منم میخوام یه آبی به سر و صورتم بزنم
باشه ای گفتم و رفتم داخل و صدای سارانگ رو میشنیدم که از داهی میخواست تا براش توضیح بده چیشده
بعد از یه دوش یه ربع‌ای از حموم اومدم بیرون ، یکم احساس زنده بودن میکردم . به سمت قرصام رفتم و چک کردم که هرکدوم رو چه زمانی باید بخورم و بعد گوشیم رو تنظیم کردم تا فراموش نکنم . قطره چشمم رو انداختم ، سارانگ نبود ، احتمالا رفته بود پایین تا یه چیزی برای خوردن بگیره ، داهی هم رفته بود حموم و می‌سون خوابیده بود . منم به تخت رفتم تا یه ساعت استراحت کنم.
دیدگاه ها (۱)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁶..< an hors later >با صدای آلا...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁷..درحالی که سارانگ و داهی سعی ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁴..نگاش کردمجونگ‌کوک : برگه های...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²³..آقای ایم عینکش رو با انگشتش ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷. .دوباره نگاهم کردداهی : لازمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط