پسر بچه ای 4 ساله
پسر بچه ای 4 ساله
که یه روزی کاره خیلی بدی کرده بود
مامانش دنبالش دوید تا بیرون حیاط....
پسرک همون جلو در وایستاد و جلو تر نرفت
بعد وقتی برگشت تو خونه
با چشمایه پره اشکش
به مامانش گفت:
فک نکن نمیتونستم فرار کنما
تو چادر سرت نبود......!!!!
که یه روزی کاره خیلی بدی کرده بود
مامانش دنبالش دوید تا بیرون حیاط....
پسرک همون جلو در وایستاد و جلو تر نرفت
بعد وقتی برگشت تو خونه
با چشمایه پره اشکش
به مامانش گفت:
فک نکن نمیتونستم فرار کنما
تو چادر سرت نبود......!!!!
- ۱.۸k
- ۱۸ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط