{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:9

part:9
من از این ز.ن هیچوقت سیر نمیشم ۱۰مین بعد ات شروع به لرز.یدن کرد و دوباره ارض.ا چند دقیقه بعد هم من ارض.ا شدم
جونگکوک
ات رو بغل کردم و پیشونیش رو بوس.یدم
+دلم برات تنگ شده بود
_منم
+پس میزاری یه یار دیگه بکن.مت؟
_نهههههه من همین الانم دارم میمیرم

+ات اون موقع چرا رفتی؟؟
_من فکر میکردم بچم اگه بین خون و خونریزی و قاچا.ق نباشه آرامشش بیشتره..میگفتم وقتی سراغ باباش رو میگیره بگم رفته اسلحه جابجا کنه و آدم بکشه...ولی فکرشو نکردم اگه کلا باباشو نبینه و بپرسه بابام کجاست بهش چی بگم....من واقعا حماقت کردم...من تو رو از همه چیز جونسول محروم کردم
اگه زمان به عقب برمیگشت هیچوقت این کارو نمیکردم
جونگکوک موهامو ناز کرد
+میفهمم چی میگی من خودمو بهت ثابت میکنم..بفهمی هر پدر مافیایی پدر بدی نیست
_تو برای من ثابت شده ای فقط من اینو دیر فهمیدم..منو ببخش
سرم رو روی س.ینه جونگکوک گذاشتم و خوابم برد...

the end...

'ممنونم از حمایت‌هایی که از این فیک کردین
واقعا شکه شدم
مرسی عزیزای دلم🤍 '

#فیک #جونگکوک #اسمات
#سناریو‌جونگکوک #سناریو‌اسمات
#فیک‌‌جونگکوک
#فیک‌اسمات
دیدگاه ها (۱۳)

part:3به محض اینکه سوار ماشین شدم بیهوش شدم و صبح که بیدار ش...

(بچه ها این گزارش شده بود آخه چراااا😭شرط این برسه پارت ۴ رو ...

part:7 جونسول با سگش بدو بدو رفت سمت اتاقی که قرار بود اتاق ...

part:6جونگکوک ویورفتم دم در خونه ات و در زدم جونسول اومد و ب...

آتیشی که از بارون شروع شد part 41ا. ت: جونگکوک؟جونگکوک: چی؟ا...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

My idol

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط