{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگم.. نه برای امروز ، و نه فردایی که نمی دانم چند لحظه

دلتنگم.. نه برای امروز ، و نه فردایی که نمی دانم چند لحظه از آن باقی است..!
دلتنگم.. برای خاطرات بچگی مان در خانه ای بزرگ و قدیمی..!
دلتنگم.. برای آغوش پدربزرگ و لبخند پرمهرش، که دیگر رویای شبانه ام شده..!
دلتنگم برای شنیدن نامم از زبان مادربزرگ، که تنها نگاه عاشقش گویای آشناییمان است..!
دلتنگم.. برای خانه ای که دل کندن از آن برایم به مانند فراموش کردن یه عمر خاطره می ماند..!
این روزها عجیب دلم هوای بچگی مان را کرده.. دلم دل کندن نمی خواهد..
دیدگاه ها (۳)

این روزها جایمان عوض شده.. ! باران که می بارد؛ تو شعر می گوی...

این پاییز نیز گذشت.. تمام خزان امسال، راهم را از پیاده روها ...

آیین عشق بازی دنیا عوض شده استیوسف عوض شده است، زلیخا عوض شد...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی استاین آتش از هر سر که برخیز...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط