{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ از حال ِ دل پنجره ها می دانی

هیچ از حال ِ دل پنجره ها می دانی

که چه بی خواب در این کوچه تماشا کردند

گذر قاصدکی را به خیال ِ خبرت

به خیالی که تو می آیی و باز

من کنار همه ی پنجره ها
بغض ِ پاییزی این خاطره را می شکنم

هیچ می دانی تو
جای این خاطره ها
شیشه ی عمر ِ همه پنجره ها بی تو شکست

نفس سرد ِ زمستان، به تن کوچه نشست

هیچ میدانی تو
چه براین خانه ی تنهایی من بی تو گذشت
دیدگاه ها (۱)

"وتو کـاش می دانستیﮐﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﺍﺕ...ﺩﻧﯿـاﯼ ﻣـن ﺍﺳﺖ...ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﺖ......

آتـــــــــــــــــــــــش کشیدم زیر تمــــــــــــــام خاطر...

ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺩﻟﯿﻞ ﺭﺍﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ!ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﮐ...

قلبی دارم خسته از تپیدن... میگویند ساده ام... میگویند تو مرا...

مردی که در کنارم بود

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

فراتر از خویش

زخم فراموشی

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط