{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال‌هـا رفـت و هنوز ...

سال‌هـا رفـت و هنوز ...
یک نفـر نیست بپـرسد از من ؛

که تو از پنجره‌ی
عشق چه ها می خواهی ...!
صبح تا نیمه‌ی شب منتظری !

همه جا می‌نگری ،
گاه با ماه سخن می گویی ...!
گاه با رهگذران ...!

خبـرِ گمشده ای می جـویی ؟
راستـی گـمشده ات کیسـت ...؟
کجاست ...؟
دیدگاه ها (۱)

تو می توانستی ،دلگیریِ یک جمعه‌یِ بی من را ؛بهانه کنی و برگر...

هنوز عشق تو ،امّید بخشِ جانِ من است ...!👤

سلفی من و ستارخان.خانه مشروطه.تبریز۳شهریور

موزه شهرداری.تبریز.۳شهریور

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

......//برده ی زیبا//......

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

The Last Shadow

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

رمان جونگکوکp¹ساعت هشت صبح بود.ات مثل همیشه با عجله وارد ساخ...

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

۳پارتی تهیونگ و ات درخواستی و یو ات :سلام من _____ هستم و ۲...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁰﴿ویو راوی﴾صبح روز بعد...نور خورشید از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط